X
تبلیغات
قطره هایی از دریا...
"بشارت بده بر بندگانی که همه سخنها را می شنوند واز بهترین آنها پیروی می کنند(سوره زمر)..یا مهدی(عج)
سلام

میلاد با سعادت مولود کعبه مولا وسرور همه مردان عالم علی بن ابی طالب (ع)رو به همه شیعیان تبریک عرض می کنم..


تقدبم به شما وساحت مقدس مولا :

 

کعبه هستم سالها لیل ونهار

بودمی در انتظار وبیقرار

 

انتظار یکه مولودی شگرف

بیقرار دیدن روی نگار

 

سال عام الفیل در ماه رجب

آخر آمدفصل هجروانتظار

 

جمعه روز سیزده از ماه بود

مادری آمد کنارم باردار

 

با خدایش کرد او راز ونیاز

خواست وضع حمل آسان را زیار

 

امر حق من سینه ام بشکافتم

در درون من گرفتی اوقرار

 

از برای فاطمه بنت اسد

شد درون کعبه همچون لاله زار

 

شدغذا بهرش مهیا از بهشت

مریم وسارا برش مشغول کار

 

عاقبت آمد به دنیا کودکش 

شد "علی" نامش زسوی کردگار

 

میزبانی کردم از او چند روز

تا ابد باشد برایم افتخار

 

آمد آن مردی که با شد تا ابد

سیره ی عدلش به دنیا ماندگار

 

آمد آن مردی که شمشیرش کند

خنده ی شوق پیمبر(ص) آشکار

 

وصفش آمد "لا فتی الا علی"

قول حق" لا سیف الا ذوالفقار"

 

آمدآنکس ،گر نمی آمد نبود

بهر زهرا(س) همسری در روزگار

 

کنیه اش از سوی مادر حیدر است

حیدر کرار در هر کارزار

 

روزها در جبهه ها جنگاورست

شب به درگاه خدایش خاکسار

 

هر کسی دارد به دل حب علی(ع)

زآتش دوزخ بدور ورستگار

اسماعیل تقوایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام


با عرض تبریک به مناسیت میلاد با سعادت نهمین اختر آسمان امامت جواد الائمه، امام محمد تقی (ع)به پیشگاه پدر بزرگوارشان امام رضا(ع)وحضرت صاحب الزمان(عج)وهمه شیعیان جهان چند بیتی تقدیم می شود:

میلاد جواد آل پیغمبر شد

بر شیعه به کودکی "تقی" رهبر شد

شاد است امام هشتم از میلادش

چون طعنه دشمنان او آخر شد

**************

در ماه رجب مدینه نورانی شد

بیت رضوی سرای روحانی شد

آمد نهمین شمس درخشان ولا

هنگام سرور عرش ربانی شد

****************

حاتم شده شرمنده احسان جواد

علم دوجهان واله وحیران جواد

بر جمله شیعیان عنایت دارد

هر شیعه رهین جود تابان جواد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام

اندر ناپیدایی کره در اینروزها:


                             


دل وامانده من بار دگر آب شده

یک فرآورده ی شیری "در" نایاب شده

 

هرچه می گردم ازین سوی به آنسوی به شهر

کره ای نیست گمانم کره ها آب شده

 

چند روزی است که در حسرت یک مخلوطم

این مربای دلم بر کره بیتاب شده

 

نیمرو بی کره  جانا بشود فاقد روی

آفتابی رخ زردی همه مهتاب شده

 

سبد جنسی من جغ جغ بسیار کند

چون فراری زدرونش کره ی ناب شده

 

همه گویند که این گمرک ما پر زکره ست

ای خدا مشکل ترخیص چرا باب شده

 

وارداتی بود این تحفه حاصل از شیر

مرجعی که بدهد ارز چرا خواب شده

 

هر که پیدا بنماید زکره یک قالب

مطمئنا تو بدان غالب وارباب شده

شعر از:اسماعیل تقوایی


ugly man laugh emoticon                ugly man laugh emoticon

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت   توسط اسماعیل   | 

سلام

با تبریک حلول ماه رجب وعرض التماس دعا

سروده شده در اردیبهشت 92

اسماعیل تقوایی


ماه رجب ماه خدا آمده

عرش خدایی به ندا آمده

جمله ملائک به سما درخروش

می رسد این الرجبیون بگوش

هر که در این ماه شود روزه دار

اهل بهشتی بود ورستگار

اول مه خانه زین العباد

وزقدم کودک او گشت شاد

کودک  اوحضرت باقر(ع) بود

بر علما رهبر فاخر بود

سوم مه گشته امامی شهید

هادی(ع)شیعه گل باغ امید

روز دهم آمده دنیا جواد(ع)

ابن رضا(ع)رهبر نیکو نهاد

سیزده ماه رجب شیر حق

روح عدالتگر وشمشیر حق

آنکه بود نام نکویش علی(ع)

عشق پیمبر وخدا را ولی

کعبه شرف یافت به میلاد او

ماه رجب پر شده با یاد او

پانزدهم دیده ما پر نم است

زینب مظلومه رها از غم است

در مه خون جام بلا سرکشید

ماه خدا سوی خدا پر کشید

بیست وپنجم غم ما لازم است

چونکه شهید ره حق کاظم (ع)است

مبعث طه(ص)که زاعیاد ماست

بیست وهفتم ز رجب یاد ماست

روز نمایانی دین خداست

در همه جا جشن خدایی بپاست

الغرض این ماه چو پایان رسد

وقت شکوفایی شعبان رسد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت   توسط اسماعیل   | 

سلام

دیروز برای رفتن به خونه سوار مترو بودم.دوتا جوون هفده هجده ساله هم کمی اون طرفتر از من مشغول بگو بخند بودند..یکی از اونها به رفیقش گفت بذار یه کاری کنم یه مقدار بخندیم..من پشتم به اونا بود ودیگه توجهی بهشون نکردم.یه وقت دیدم کسی با انگشت ضربه ای به شونم زد..اینجور موقعها همه فکر می کنبم آشنایی مارو دیده لذا برگشتم ولی کسی رو ندیدم..برا بار دوم اینکار تکرار شدوهمراهش صدای خفه خنده ای هم بگوشم خورد...مطمئن شدم که کار یکی از اون دو جوونه که می خوان با مردم آزاری اسباب خنده برا خودشون جور کتتد..ترجیح دادم عکس العملی نشون ندم..این کار من باعث شد اونا به این کار ادامه ندند..

اما چند دقیقه بعد صدای داد وفریاد ودعوا از چند قدم اونطرفتر بلند شد..وقتی نگاه کردم دیدم یه جوونی در حال کتک زدن یکی از اون جووناست..مشخص شد که اون جوون میخواسنه این کاررو با کس دیگه ای هم انجام بده اما لو رفته بوده..

این نوع جوونا باید بدونند مردم آزاری کار خوبی نیست وبالاخره یه وقتی باید تقاص پس بدند..بقول معروف:

"یکبار جستی ملخک... دویار جستی ملخک...آخر بدستی ملخک"

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام

به مناسبت نزدیکی ولادت با سعادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س)شعر زیر که در اردیبهشت 92سروده شده تقدیم می گردد:

************************

رفت از دنیا پیمبر را پسر

طعنه بر او زد خصم خیره سر

کی محمد(ص)تو درخت بی بری

بی پسر باشی واینک ابتری

بر پیمبر طعنه ها آمد گران

گفت یارب ،ده جواب کافران

در جوابش سوره کوثر رسید

صبح صادق  بهر مولا بر دمید

گفت با او کردگار عالمین

می کنم اعطا ترا نور دوعین

برتو خواهم داد خیر اکثری

دختری ،ام ابیها،کوثری

او پناه اهل ایمان می شود

نسل تو از او فراوان می شود

شکر این نعمت برو قربان نما

بر خدایت بذل روح وجان

 نماآنکه می گوید محمد(ص)ابتر است

ابتری در وصف او گویا تر است

سال هشتم قبل هجرت شد بپا

جشن میلادی به درگاه خدا

بیستمین روز جمادی آخر است

همسر طه دوباره مادر است

مژده ای آورده جبریل امین

از فراز عرش بر روی زمین

ای که هستی بر رسولان خاتمه

شادمانی کن بیامد فاطمه(س)

دختری آمد به دنیای وجود

پیش رویش کل عالم در سجود

عرشیان وفرشیانی همکلا م

شاد می خوانند ذکر السلام

ا لسلام ای د خت ختم المرسلین

آسمانی خلقت روی زمین

السلام ای اشرف کل زنان

ای که هستی حامل عطر جنان

السلام ای صاحب علم وعمل

در عبا دت شاخص و ضرب المثل

السلام ای ام اب،ام امام

بهر حیدر همسری والا مقام

السلام ای عالم سر ونهان

فاطمه(ص)خوش آمدی در این جهان 

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام

این آخرین مطلب بنده در سال نود ویکه...فرا رسیدن سال جدید رو به همه شما تبریک گفته و برای همه شما آرزوی بهترین ها رو در سال جدید دارم..

چند بیتی تقدیم به همه شما:

سال نود ویک، به پایان آمد

بر جسم طبیعت خدا جان آمد

یکبار دگر عید شد وسال جدید

شادی برسید وغم به پایان آمد

----------------

سال نود ودو منتسب بر مار است

این مار ولی عجیب بی آزار است

آنکس که به سال مار آمد به جهان

بخشنده وخوش بیان وخوش رفتار است

---------------------

نوروز شد و سال دگر شد آغاز

بلبل به چمن بخواند ودر پرواز

با چلچله ها من بفرستم تبریک

از بهرتمام یاوران همراز

 -------------------------------

 چشمان همه منتظر دیدار است

هر عید که او نامده حسرت بار است

 یا رب بنما سال نوام سال ظهور

 جانم به لب از غیبت آن دلداراست

---------------------------------------------------

 ایام عزای حضرت زهرا شد

یکبار دگر فاطمیه بر پا شد

باشیم مواظب وادب بنمائیم

اینک که عزا وعید هم آوا شد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام

پنجم جمادی الاولی  در سال پنجم هجرت بود.فضای خانه ی علی (ع) وزهرا(س) با تولد دختری نورانی شد.

دختری که زینب نام گرفت وزینت پدر شد...او آمد تا صبر واستقامت معنای حقیقی اش را پیدا کند..

او آمد تا حدیث علاقمندی خواهر به برادر معنایی بدیع وماندنی در تاریخ به خود بگیرد...

او آمد تا داستان شهادت مظلومانه وقهرمانانه حسین (ع) ویارانش به بوته فراموش نرود..

او آمد تا پرستار کودکان وزنان وزخمیان مانده از قیام مقدی برادرش باشد..

او آمد تا مادر مصیبتها باشد...

واو آمد تا کربلا در کربلا نماند...

با عرض تبریک به مناسبت میلاد با سعادت زینب کبری سلام الله علیها وروز پرستارشعر زیر تقدیم می گردد:


آمد به دنیا دختری،دردانه یکتا گوهری

با عصمت زهرایی وبا خلق وخوی حیدری

روشن شده بیت علی(ع) از شمس روی دلبری

شادان حسن(ع)،خندان حسین(ع)،زیرا که آمد خواهری

نام نکویش زینب وزینت برای حیدر است

از بهر خیر مقدمش،جبریل گویا بر در است

او بی معلم عالمه،الگوی صبر عالم است

ام امصائب مادر،امدوه ورنج وماتم است

قندافه اش می گردد وچشمان او گریان بود

تا می رسد دست حسین (ع)،آرام ولب خندان بود

یعنی برادر جان حسین ،من بنده ی فرمان تو

در کربلا خواهم شوم جان اخا قربان تو

یا حضرت صاحب زمان تبریک ما را کن قبول

بنما شفاعت شیعه را در پیش زهرای بتول

 اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

سلام

هر روز در مترو با فروشنده هایی مواجهم که با ترفند های مختلف اجناسشون رو به مسافرای مترو عرضه می

کنند..هر کدوم از اونا سعی می کنند با بکار بردن کلمات خاص و استفاده از آهنگ کلامی تاثیر گذار جنسشون رو

بفروش برسونند.

لواشک پذبرایی ترش وخوشمزه فقط هزار تومن..

کفی کفش عطری ..بوی پارو ازبین می بره ..جفتی هزار تومن

مسواک اورال بی سه کاره،لثه شور وزبون شور هم داره فقط دو هزار تومن..

و بسیاری از اجناس دیگه...

در بین این فروشنده ها، کودک ، نوجوون ،جوون  وافراد مسن وجود داره ..دبروز یه نوجوون فال فروش رو دیدم که

از یه روش ابتکاری که شاید زیاد  هم  جوانمردانه نبود برای فروش فالهاش استفاده می کرد ..

این نوجوون از اول تا آخر  واگن حرکت می کرد و بدون اینکه بگه موضوع چیه روی پای بعضی از افراد پاکتهای

فال رو قرار می داد..بعضی ها پاکتهارو بر می داشتند ونگاه می کردند ولی باز نمی کردند ..بعضی ها هم پاکتهارو

باز می کردند وشروع به خوندن می کردند ..غافل از اینکه باید پولی هم بابتش بدن..

پسر فال فروش دوباره به اول واگن بر می گشت..پاکتهای باز نشده رو جمع می کرد وبه کسانی که پاکت فال رو

باز کرده بودند می گفت پول فال 500تومن میشه..طرف هاج وواج نگاهی می کرد وبعد از لحظه ای فکر پول فال

رو میداد..

بالاخره اینم یه روش بازار یابیه دیگه...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام
سال نو نزدیکه واز رسوم معمول این ایام خونه تکونیه..رسمی که خیلی خوبه ولی اکثر  آقایون دل خوشی از اون ندارند چون بیشتر کارها به عهده ی اونها میفته ..درد دل آقایون رو برشته نظم در آوردم که امیدوارم مورد پسند واقع بشه..اگه با خوندن این اشعار یک لبخند هم رو لباتون بیاد ما رابس...

سال نو در راه باشد دوستان
وقت سرسبزی باغ وبوستان

چند روزی قبل هر سال جدید
خانه را باید تکانندی شدید

طیق معمول همه کاشانه ها
سالها باشد روال خانه ها

خانه را باید تکان، مردان دهند
درره پاکی خانه جان دهند

زن بگوید این عمل مردانه است
در توان شوهری جانانه است

من مطیعم همسر دردانه را
بار دیگر می تکانم خانه را

می کشم صد کهنه بر دیوارها
جنس کهنه می دهم سمسار ها

رنگ بنمایم در با پنجره
سرفه ها آید مرا از حنجره

فرشها را می نمایم شستشوی
در خیابان وکنار آب جوی

آنقدر کاشی بسابم این زمان
تا شود قدم به مانند کمان

در تمام مدت انجام کار
همسرم باشد کنارم بیقرار

بیقراریش برد از من قرار
او بگیرد دائما ایراد کار

می کشم آه ونگاهم می کند
خارج از چاله به چاهم می کند

الغرض صد گونه سختی می کشم
ره بسوی تیره بختی می کشم

در دعایم خواهم از پروردگار
سال نو دیگر نزاید روزگار

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

سلام

درد دل کارمند مترو سوار:

من فرد کارمندم مترو سوارم

هرروزرفت وبرگشت این گشته کارم

با یک بلیط ارزان کلی مسافت

از خانه تا به کارم ره می سپارم

حسرت بدل بماندم یک دم نشینم

سرپا میان مردم تحت فشارم

دستم زبسکه گیرد آن میله محکم

 در کتف خویش دردی جانکاه دارم

از بس که هل دهندم هر سوی مردم

آید برون دمارم از روزگارم

از لحظه ی ورودم تا وقت اخراج

جنگاوری نمونه در کارزارم

وقت سوار گشتن چون میوه ی کال

 وقت پیاده گشتن من آبدارم

بسکه گدا ببینم در مترو هرروز

بر حال وروز آنها من اشکبارم

بازار داغ باشد بازار مترو

بهر خرید اجناس من بی قرارم

هم شیر مرغ دارد هم جان آدم

با قیمتی مناسب آید بکارم

 هروز شاهدم بر دعوای مردم

 بی طاقتیشان را افسوس دارم


شاعر:تقوایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


میزنم قهقه ی جانانه              می دهد دولت ما"عیدانه"

باز دولت شده یاریگر ما           چونکه عیدی بود از یارانه

با همین عیدی دولت دیگر         غم واندوه رود از خانه

میخرم کفش ولباس نیکو          از برای حسن ومستانه

قسمتی را بدهم میوه فروش     تا دهد میوه ی من شاهانه

بخرم پسته به مقدار وفور          بدهم بر همه بی پیمانه

بستگان را بدهم شام وناهار      کله پاچه به همه صبحانه

بدهم عیدی هر کس به کلان      تا شوم پیش همه دردانه

دو سه روزی بکنم عزم سفر        یزد وکاشان وقم وابیانه

هر چه ماند دگر از این عیدی        بدهم همسر خود بی چانه

تا که او هر چه بخواهد بخرد         غرق شادی بشود کاشانه

چه بگوئید در گوشی هم؟!          بود این مرد کمی دیوانه!!

نه عزیزان نشدم من مجنون         دیده ام من همه را خوابانه

نقل بنما همه ی گفتارم              که بود منبع آن افسانه

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام

به مناسبت سخنان اخیر رهبر عزیزمون چند بیت خطاب به ایشان تقدیم می گردد:

 خروشیدی دلم آرام گردید

 وروز دشمنان هم شام گردید

 

دلت خون بود از جور رفیقان

دلی که مامن آلام گردید

 

علی(ع) را ای علی مصداق باشی

 چو اومظلوم بر تو نام گردید

 

گشودی سفره ی قلب حزینت

سخن از حق به تو الهام گردید

 

سران قوه ها را پند دادی

خوشا ملت که شیرین کام گردید

 

سفارشهایتان بر صبر وتقوا

مدام از سویتان ابرام گردید

 

ازین پس مدعیان دروغین

به پیش مردمان بدنام گردید

 

دروغ غرب را افشا نمودی

به رسوائیشان اقدام گردید

 

الا سید علی جانها فدایت

برت از سوی ما اعلام گردید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.
پس آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است.
اما نمی‌دانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت:
سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.
شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم ...
چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟
آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟
آیا هیچگاه جرات ریسک را به خود داده اید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام

به امید حضور پر شمار ملت ایران در راه پیمایی 22بهمن سروده ام را تقدیم می کنم:

 

بیا تا راه پیمائیم در بیست ودوی بهمن

سر خود بر فلک ساییم در بیست ودوی بهمن

 

بیا تا بار دیگر با شهیدان هم قسم باشیم

ره آنها بپیماییم در بیست ودوی بهمن

 

بیا تا در کنار هم به دریایی بدل گردیم

قرار ازخصم برباییم در بیست ودوی بهمن

 

مسلمان یا مسیحی یا یهودی،پیرو زرتشت

همه از متحد هاییم در بیست ودوی بهمن

 

بیا لبیک گو باشیم ندای رهبر آگاه

به اخلاص و وفا آببم در بیست ودوی بهمن

 

به اهداف طمع دشمن نظر بر خاک ما دارد

به دندان قلب او خاییم در بیست ودوی بهمن

 

طمع دارد عدو تا که حضور کمترت بیند

ونابیناش بنماییم در بیست ودوی بهمن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

سلام

به مناسبت بیست ودوی بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی  سروده ی زیر تقدیم می گردد:

روز بیست ودو زبهمن ماه شد

روز پیروزی ما بر شاه شد

شد پر از میوه درخت انقلاب

سر نگون طاغوت اندر چاه شد

از زبان آن امام عاشقان

بهر ما این روز یوم الله شد

یک اشاره بود کافی از امام

سر دوان ملت به او همراه شد

دست خالی چیره شد بر اسلحه

گیتی از نبروی ما آگاه شد

سهم ما گردید شادی وسرور

سهم دشمن ناله ها با آه شد

لاله ها روئید در خاک وطن

خارجی ها دستشان کوتاه شد

همت پاک شهیدان وطن

ملت ما جمله عزت خواه شد

اسماعیل تقوایی

21بهمن 91

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


ماه بهمن آمد وماه قیام

ماه بر آلام مردم التیام

ماه خون وانقلاب و ولوله

انقراض حتمی یك سلسله




یاد آن ایام با عزت بخیر

روزهای خوب با لذت بخیر

آن زمان من مرده وما زنده بود

شهرها از همدلی آكنده بود



آن زمان دلها حسینی بود وبس

قبله دلها خمینی بود وبس

آن زمان چپ راست بود وراست چپ

جملگی همرزم بودند روز وشب



ماه وحدت گشت وماه انقلاب

انقلاب مردمی بینا وناب

ماه آزادگی ودین وشرف

ماه مردان وزنان جان به كف



كوری چشمان فرعون دیار

شد زمستان از برای ما بهار

محو شد آن سوزوسرما چون رسید

کاروان بی حد خون شهید




ماه بهمن را چو دو با ده رسید

شمس ما از غرب بر ما بر دمید

شمس ما آن پور بر حق حسین

پیر عاشق زاده ی خاك خمین



دشمنان در غفلت خود وانهاد

آمد وبر خاك ایران پا نهاد

پهن شد فرشی زقلب عاشقان

بر قدوم نائب صاحب زمان



آمدودل های ما بیدار شد


فارغ از شب ماندن و تکرار شد


با امام عشق،عاشق ترشدیم


رهبر آمد،رهرویی دیگر شدیم



آمد وایران همه فریاد شد

موسم نابودی بیداد شد

شد بپا غوغا وشور و ولوله

ارگ شاهی شد دچار زلزله



از ورودش تا سقوط شاهیان

فاصله ده روز شد در این میان

یك دهه جانبازی وشور وشرف

پر خیابانها زمردم صف به صف



یك دهه هرروزآن روز خدا

یك دهه همراه مصباح الهدی

یك دهه از خون مردان وطن

لاله ها روئیده در هر اتجمن



روزهای فجر شام انقلاب

یك دهه شیرین به كام انقلاب

این دهه بگذشت روز حق رسید

موسم تبیین جاءالحق رسید



روز بیست ودو زبهمن ماه شد

حمد یزدان باطل اندر چاه شد

دولت شاهنشهی نابود شد

دولت اسلامی ما بود شد



سالها بگذشته از آن روزها

سالهایی توام با سوزها

سوز جنگ وسوز اصحاب نفاق

دشمنان ما همه در اتفاق



اتفاق شوم ضد انقلاب

بر علیه مرزوبوم انقلاب

در ره این انقلاب تازه پا

دامها بنهاده دشمن پابه پا



كودتاوجنگ و چندین غائله

تا كند ایجاد قهر وفاصله

آخرینش فتنه هایی از درون

حامیانش دشمنانی از برون



عاملینش جملگی بازیچگان

كور چشمانی حماقت پیشگان

آسیاب دشمنان را آبریز

بی بصیرت های خاص وخرد وریز



دست حق یاریگر اسلام شد


بی اثر هر حیله وهر دام شد


بعد لطف ایزد وصاحب زمان


نقش رهبر آشكار هر زمان




چون خمینی سوی ایزد پر كشید


این ردا را سیدی در بر كشید


پور زهرا وخراسانی بود


افتخار قوم ایرانی بود






رهبری والامقام ودین پناه


فارغ از هر دسته بندی وجناح


جان جانان است این سید علی


حزب او باشد فقط
حزب علی




بارالها حق زهرای بتول(ع)

حق مولامان علی(ع)حق رسول(ص)

رهبرما دائما بهروز دار

در پناه لطف خود محفوظ دار

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

سلام

با تبریک ایام دهه فجر انقلاب اسلامی سروده ام تقدیم می گردد:

بهمن آمد ماه شادی وسرور

ماه رجعت کردن موسی زطور

ماه پیوند شهیدان با خدا

منفجر گردیده دراین ماه نور

انفجار نور یعنی انقلاب

انقلابی برعلیه ظلم وزور

وجه اسلامی اساس انقلاب

اصل دیگر رهبری از راه دور

ماه بهمن شد بیامد دروطن

فاتح دلها خمینی صبور

آمد وشوری دگر رازد رقم

هیبتش چشم حریفان کرد کور

چون گذشت از رجعت او یک دهه

سرنگون طاغوت از تخت غرور

شکر ایزد بعثتی دیگر رسید

عصر اسلامی بیامد در ظهور

                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 


سلام

به مناسبت میلاد با سعادت رحمته للعالمین حضرت محمد(ص) سروده ی اینجانب تقدیم میشود:

بود آن سال ،سال عام الفیل

بانگ اصحاب فیل بانگ رحیل

*              *                 *

 چون ربیع یکم زراه رسید

مکه را آن یگانه ماه رسید

*            *               *

هفده از مه گذشت او آمد

شهر را نور، کو به کو آمد

*               *               *

جمعه بود وبه شهر بیت خدا

زاده شد افتخار ارض وسما

*            *                *

مادرش آمنه زنسل وهب

پدر،عبدالله از مهان عرب

*            *             *

شد منور زاو دیار وجود

همه عالم به پیش او به سجود

*                  *          *

مکه از مقدمش شرافت یافت

فرشی از قلبها برایش بافت

*                 *                   *

نام زیبای او محمد (ص)شد

خاتم انبیاء واحمد شد

*                  *           *

لرزه بر ساختار کسری گشت

چهارده کنگره زهم وا گشت

*                *               *

خشک در ساوه آب دریا شد

سرنگون وشکسته بتها شد

*                *                *

آمد ورحمت خدا آمد

بهر ما کشتی هدی آمد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

معلم : بچه ها ، درس امروز ما راجع به انتخاباته ؛ کی می دونه که انتخابات یعنی چی ؟ کدوم یکی از شماها تا حالا به همراه بزرگتراتون در انتخابات شرکت کردید ؟ هر کدومتون که چیزی در مورد انتخابات و منتخب شدن شنیده ، دستشو بالا کنه و برای بچه های دیگه هم تعریف کنه .

دانش آموز ۱ : اجازه آقا ، ما پدرمون رئیس اداره …. ه ! ، دوست پدرمون که چند سالیه با ما زندگی می کنه ، یعنی همون آقا الیاس (!) ، همیشه به بابامون میگه که تو منتخب شدی ! تو برگزیده شدی ! تو مسئولی در قبال مردم ! و هر روز بهش میگه که فلانی رو اخراج کن ! فلانی رو استخدام کن ! کار اون یکی رو راه ننداز ! واسه این یکی پارتی بازی کن و …

پدرم هم خیلی خوشحاله از اینکه منتخب شده و به تمام حرف های دوستش به خوبی عمل می کنه ! منم به داشتن پدری منتخب افتخار می کنم و فکر می کنم که انتخابات خیلی خوبه !

دانش آموز ۲ : آقا اجازه ، ما هر چند شب یکبار توی خونمون انتخابات و رای گیری داریم ! یعنی اون شب هایی که شام ، چیزی واسه خوردن داریم ، رای گیری می کنیم تا ببینیم که اون یه ذره غذایی که داریم به کدوممون می رسه و همیشه اون کسی رای میاره که از همه مریض و ضعیف تره و به غذا احتیاج داره ! ولی هنوز نفهمیدم که مادرم چه جوری رای گیری می کنه که با اینکه خودش خیلی بیشتر از ما نیاز به غذا داره هیچ وقت رای نمیاره ! آقا واسه همین ما فکر می کنیم که می شه توی انتخاباتم تقلب کرد !

دانش آموز ۳ : آقا ما همیشه موقع تعطیلات نوروزی و سه ماه تعطیلی که میشه توی خونمون انتخابات برگزار می کنیم تا انتخاب کنیم که این دفعه واسه تعطیلات به کدوم یکی از کشورا سفر کنیم ! معمولا هم ، هر کشوری که مامانم بگه همون انتخاب می شه ! آقا معلم واسه همین فکر کنم انتخابات همش الکیه و نتیجه از قبل مشخصه !

دانش آموز ۴ : آقا معلم ، من همیشه در بین برادرام منتخب می شم ! برادرای بزرگترم ، بهم میگن که چون من از همشون زرنگ تر و قوی ترم ، واسه همین هر روز منو انتخاب می کنن که برم واسه خونه نون بخرم ، منم خیلی خوشحالم از اینکه از همشون بهترم و همیشه من انتخاب می شم ! آقا ما فهمیدیم که همیشه اونی که از همه زرنگتر و قوی تره انتخاب می شه !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1391ساعت   توسط اسماعیل   |