"بشارت بده بر بندگانی که همه سخنها را می شنوند واز بهترین آنها پیروی می کنند(سوره زمر)..یا مهدی(عج)

بیع الثانی ودر هشتم آن دل شاد است
شیعه از بند غم وغصه یقین آزاد است

در مدینه شده در بیت نقی(ع)غوغایی
شادی اهل ولابهر یکی میلاد است

پسر هادی شیعه گل سوسن آمد
نام نیکش حسن وحسن زاو آباد است

بو محمد،زکی وعسکری وابن رضاست
صاحب معجزه وعابد وهم سجاد است

گوهر یازده ازنسل امامت باشد
هرکه دیده ست سلوکش به او دل دادست

خوش بود لحظه ی فرخنده ی وصلی نیکو
نرجس (س) روم عروس است وحسن(ع)داماد است

میوه ی وصلتشان هست امام آخر
غایب واین دل حسرت زده را صیاد است

صاحب عصر وزمان است زاو عیدی خواه
عیدی شیعه ظهور وعدم بیداد است

شاعر : اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

در پاسخ به کوردلان توهین کننده شارلی:

برجمله رسل شدی تو خاتم
نور تو گرفته هر دو عالم
خفاش وشان غرب کورند
زانوار تو مشرقی اعظم
بینند که نغمه اذانت
افتاده به گوش کل آدم
از اینهمه هیبت وبزرگی
خصم تو بود به رنج وماتم
اسلام به انتشار چون سیل
برپیکر ملحدان بود سم

نک نام محمد(ص)است هرجا

آوای لب جهان مسلم

عاجز شده دشمنش ازین رو

توهین شده شیوه اش دمادم

بیرون زده زآستین پاریس

صهیون ید اهرمن مجسم

با این عملش یقین به دنیا

رسوایی او شود فراهم

طه نه فقط عزیز مسلم

او هست عزیز کل عالم

عاشق به محمد است دنیا

همواره به عشق خود مصمم


شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

خطاب به مقام معظم رهبری:

صد شکر بگوئیم که تو راهبری

برجمله رهروان خود تاج سری

 

از غیر خدا نترسی ودر ره او

آماده روبرو شدن با خطری

دشمن به درایتت گواهی داده

داند که دسایسش ندارد ثمری

فرزند پیمبری والحق چو پدر

سرمایه افتخار کل بشری

با اینکه امیر کل ایرانی تو

در زندگیت زهرکسی ساده تری

خواهم زخدا فزونی عمرت تا

جمهوری ما به سوی مقصود بری

 اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

چند بیتی طنر در باره معضل "موش"در تهران:
 
کوی وبرزن پر شده از موش ،پس کاری کنید
 
چهره تهران شده مخدوش ،پس کاری کنید
 
هر طرف هرروز بینی غش نموده خانمی
 
دیده موش وگشته او مدهوش ،پس کاری کنید
 
تا میان کوچه می آیی ببینی موش را
 
منتظر تا گیردت آغوش،پس کاری کنید
 
سخت می ترسم که ناگه وقت استحمام خویش
 
بنگرم موشی به زیر دوش،پس کاری کنید
 
ترس از آدم بمرده در وجود موشها
 
زین جهت آورده آدم جوش،پس کاری کنید
 
بر زمین تا پا گذارم جیغ موشی بشنوم
 
چون شده از موشها مفروش،پس کاری کنید
 
گربه ها از ترس این موشان فراری گشته اند
 
تا نخورده گربه ها را موش،پس کاری کنید
 
فیلم شهر موشها دارد حقیقی میشود
 
تا نبریدند از ما گوش،پس کاری کنید
 
گر همین منوال باشد سهم من باشد جنون
 
تا نرفته از سر من هوش،پس کاری کنید
 
شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با گرامیداشت ایام هفته وحدت وعرض تبریک به مناسبت میلادبا سعادت حضرت محمد(ص) شعر زیر تقدیم می گردد:

 
نگر زمین وزمان را که نور باران است
تمام انس وملک شادمان وخندان است


به روز هفدهم وجمعه در ربیع یکم
جهان به شوق،پذبرای روح ایمان است


به مکه کار بنی هاشم است شادی وشور
سرای عبد مطلب وفور مهمان است


گرفته آمنه بر دست کودکی زیبا
که جان عالمیان پیش پاش قربان است


بیامدست به دنیا به سال عام الفیل
عطای بر بشریت زسوی یزدان است


محمد است به نام وامین مکه شود
سبب به رجعت از کفرشان به ایمان است


به یمن مقدم او شد خموش آتشگاه
به لرزه کنگره ی کاخ شاه ایران است


ختام جمله رسل باشد و زسوی خدا
پیام آور حق بهر هر مسلمان است


به انتشار مسلمانیش تلاش کند
سلاح،خلق نکو و کتاب قرآن است


جهان تشنه کند از حقایقش سیراب
به دردهای بشر او طبیب ودرمان است


به زادروز پیمبر الا مسمانان
تلاش در ره وحدت اساس وبنیان است


به ریسمان خداچنگ را بباید زد
تفرقات عبور ازمسیر شیطان است


شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم دی 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

فردا نهم ربیع الاول روز آغاز ولایت آقا امام زمان است..به همین مناسبت ضمن تبریک به شیعیانش شعر زیر تقدیم می شود:

نهم ماه ربیع هست ودلم شادان است

روز آغاز ولی گشتن یک جانان است

ماه تابان حسن(ع)حضرت مهدی امروز

آخرین حلقه زآن سلسله خوبان است

خردسال است ولی صاحب علم لدنی

مدعی پای به گل مانده بسی حیران است

وعده حق محقق بشود با مهدی(عج

بر ضعیفان جهان عاقبت او سلطان است

ریشه ی ظلم زند بذر عدالت کارد

ذوالفقاری به کفی ،دست دگر قرآن است

در پس پرده ی غیبت بود این ماه خدا

ناظری هست که از دیده ی ما پنهان است

سالیانی ست که هجران زده باشد شیعه

ندبه خوانی کند ومنتظر پایان است

یا رب آن یار سفر کرده به ما باز رسان

درد هجران  زده را دیدن او درمان است

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

چند بیتی طنز در باره ی "آلودگی هوا" :

شهر در اضطرار می بینم
آسمان تار تار می بینم
روز ما همچو شام ما گشته
شمس را درغبار می بینم
چند متری جلوتر خود را
زورکی سایه  دار می بینم
چشمهایم درست کار نکند
خربزه را خیار می بینم
گشته شهرم هواش آلوده
ماسکها را به کار می بینم
روزها پوزه ام رها بوده
اینک اندر حصار می بینم
نیست دیگر پرنده در شهرم
همه را در فرار می بینم
از میان پرندگان صرفا
صاحب قار وقار می بینم
نوه ی یادگار عموی عزیز
سرفه کن توی غار می بینم
سینه ها مان خس خسی گشته
ریه ها در فشار می بینم
گر فرستد خدا کمی باران
با اسیدش دچار می بینم
با وجود خطر در این وادی
خودروی بیشمار می بینم
بی حفاظت شده محیط زیست
کم فروغ ابتکار می بینم
رفع آلودگی!!گمان نکنم
حرفها را شعار می بینم
ما پیاده ،هوای آلوده
سر فراز وسوار می بینم
گر خدا فکر چاره ای نکند
خفگی آشکار می بینم
ای خدا جان برس بفریادم
خود درون مزار می بینم

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام
سالروز شهادت امام حسن عسگری(ع)تسلیت باد.


سال تولد:هشتم ربیع الثانی سال 232هجری قمری

پدر:امام هادی علیه السلام...مادر:حدیثه خاتون
مدت امامت:6سال....مدت عمر:29سال
علت شهادت:مسمومیت با زهر
تاریخ شهادت:هشتم ربیع الاول سال 260هجری قمری



هشتم ماه ربیع وسامرا غرق عزا شد
قلب شیعه داغدار رحلت ابن الرضا شد
زهر کین معتمد آتش به جان عسگری (ع)زد
او به هنگام جوانی کشته ی راه خدا شد
گشت هنگام نماز میت مولای مظلوم
حضرت مهدی زغیبت آمد وگرم ادا شد
یازده گوهر برفت از گوهرستان امامت
وقت نور افشانی آن آخرین ماه ولا شد
ادعای جعفر کذاب نقش آب وزان پس
شیعیان را حضرت مهدی(عج)امام ومقتدا شد
با دلی آکنده از غم غائب از هر دیده ای شد
مجلس سوگ پدر در قلب مولامان به پا شد
شد امام عسگری مدفون کنار قبر بابا
سامرا نقشی به قلب جمله ی اهل ولا شد
سالها بگذشت وداغی تازه بر مهدی(عج)بیامد
بارگاه جد وبابا یش خراب از کینه هاشد
نغمه عجل ظهورک شیعه شام وروز گوید
کاشکی این جمعه بینم،حاجت شیعه روا شد
شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم دی 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

  با عرض تسلیترحلت جانگداز حضرت رسول اکرم(ص)وشهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع)اشعاری به این مناسبت تقدیم می گردد:

پدری محتضر به بستر خویش
دخترش زار ودیده گریان است
مادر این پدر بود دختر
بهر او یار بهتر از جان است
سالیانی است باغ زندگیش
با گل فاطمه (س)گلستان است
سخت باشد به باور زهرا(س
عمر بابا ی او به پایان است
ذکر امن یجیب می خواند
اشک می ریزد وپریشان است
بر شفای پدر دو دست دعاش
رو به عرش خدای سبحان است
لیک تقدیر رفتن باباست
این زاوضاع او نمایان است
زین جهان میرود رسولی که
صاحب مصحفی چو قرآن است
می رود آن پیمبری که به حق
رحمت بی بدیل دوران است
آن رسولی که آخر رسل است
بر مسلمان همیشه میزان است
آخرین لحظه باشد وسراو
روی زانوی شاه مردان است
شاه مردان علی چو ن هارون
وپیمبر چو پور عمران است
گرم نجوا شدند در آندم
دیده ی هر دو اشکباران است
دید پیغمبر خدا،زهرا(س
سخت بر سر زنان ونالان است
گفت با دخترش نزدیک آی
موردی گویمت که پنهان است
گوش دختر پدر چه می گوید
ای عجب فاطمه چه خندان است
گفت زاری تو کم نما جانا
زود هجران ما به پایان است
بعد من بر تو سخت می گیرند
دشمن تو جنود شیطان است
در بیت تو را زنند آتش
جمله بشکسته هر نمکدان است
پهلویت زخم ضرب در گردد
نخل عمرت اسیر طوفان است
پیش من آیی وزبعد تو
مرتضی بیقرار وحیران است

--------------در رثای آن حضرت تقدیم می شود:

تا زهر هلاهل به حسن(ع) کارگر افتاد
گویی به تمام جگر او شرر افتاد
بالا چوبیاورد به تشتی همه ی زهر
ای وای که خون جگرش در نظر افتاد
زینب چو به احوال برادر نگه انداخت
نالید وزاو اشک روان از بصر افتاد
آنگاه که روحش زبدن رفت حسین(ع)گفت
برخیز برادر که خلل در کمر افتاد
اطفال صغیرش همه نالان وغمینند
قاسم به فغان بر روی نعش پدر افتاد
بردند که دفنش کنند خانه ی جدش
از تیر عدو بر بدن او اثر افتاد
گردید کفن سرخ زخون بدن او
گویی به شفق چهره ی قرص قمر افتاد
از ماتم خونین حسن (ع)شاه کریمان
در جنت حق مادر او خونجگر افتاد


شاعر:اسماعیل تقوایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با عرض تسلیت به مناسبت اربعین حسینی:

دلا آهنگ غم سر کن که روز اربعین آمد
به یادم روز عاشورا وقتل شاه دین آمد
رسیده کاروان غم به دشت کربلا امروز
به دیدار برادر خواهری زار وغمین آمد
چهل روز است زینب داغهایی را به دل دارد
به دشت کربلا باقلب خون وآتشین آمد
اسارتها کشیده ،کوفه وشام بلا دیده
در این مدت بر او غم از یسار واز یمین آمد
چهل روز است بر نی دیده سرهای شهیدان را
کنار قتلگه در یاد او شمر لعین آمد
بروی تربت پاک حسینش زار می گرید
ازین حالت مصیبت بر زمان وبر زمین آمد
برادر خیز وبنگر موسفید وقدکمان گشتم
به میزان چهل سالی شکن ها بر جبین آمد
بگو تا اصغرت خیزد ربابت شیر آورده
بروی قبر طفلش با نواهای حزین آمد
ببخشا ای برادر دخترت در شام جامانده
ازین رو خواهر زارت به حال شرمگین آمد
شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

به مناسبت اربعین حسینی:

 

برخیز وببین که خواهرت آمده است

با حال نزار خود برت آمده است

بعد از تو نصیب شد اسارت ،غارت

غارت زده یار مضطرت آمده است

چل روز زهجرتم گذشته ست حسین

رنجیده وخسته هاجرت آمده است

زینب شده موسپید وقدش چو کمان

انگار دوباره مادرت آمده است

بیچاره رباب اشک خون می ریزد

یادش گل پاره حنجرت آمده است

هر طفل تو نغمه ی عمو می خواند

یادش یل وشیر لشگرت آمده است

هجران سر وپیکر تو آخر شد

بر دیدن پیکرت سرت آمده است

جامانده سه ساله دخترت در شام است

زین روی خجول خواهرت آمده است

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

چند بیتی در باره گران شدن نان این "قوت لا یموت"

 

گفتم که گرانی ات نبینم دیدم

آمد بسرم از آنچه می ترسیدم

 

نوبخت بیامد وسختهایی گفت

از نو بر این بخت بدم خندیدم

 

این رسم وفا نبود با ما مردم

نان گشت گران من بخود لرزیدم

 

تا قیمت تازه را بدیدم نا گه

سر گیجه گرفته دور خود چرخیدم

 

آسیب پذبرم وغذایم نان است

نسبت به حیات خویش در تردیدم

 

امید به زندگانیم پایین رفت

این غول گران کرد همی تهدیدم

 

دیگر نکند صرف غذای نانی

ناچار زسفره این قلم بر چیدم

 

باید که کنم سیب زمین جایگزین

هرچند ازین لحاظ در تحدیدم

 

یا رب سببی ساز که برگشت کند

آن قیمت قبل وبعد آن امیدم

 

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

شعری در باره ی قرآن مجید:

 

مصحف پیغمبر اسلامیان قرآن بود

بی گمان گوینده هر آیه اش یزدان بود

 

سوره هایش یکصد وچار وده است ای نیک بین

شصت ودو،سی،عده ی آیات این فرقان بود

 

برترین اعجاز پیغمبر بود قرآن حق

رهروان راه حق را شاخص ومیزان بود

 

گنجی از علم است گر دقت کنی در محتوا

عالم قرآن زگوناگونی اش حیران بود

 

خواندن هر آیه اش دارد ثوابی بس عظیم

قاری قرآن به جنت گوهری تابان بود

 

هر که خواهد دست بر تحریف این قرآن برد

سخت ناکام است زیرا حافظش یزدان بود

 

تازگی دارد همیشه هرچه عمرش بگذرد

هرزمانی مومنین را چاره وبرهان بود

 

عامل قرآن زدیگر مومنان پیشی گرفت

بر رسولان خدا در جنتش مهمان بود

  شاعر :اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت باب الحوائج،عبد صالح خدا،حضرت امام موسی کاظم (ع)به همه شیعیان جهان ،دلسروده زیر تقدیم می شود:

 

شیعه شادی بنما هفت صفر آمده است

شجر پاک ولا باز به بر آمده است

ششمین ماه ولا حضرت صادق(ع) شاد است

شکر حق گوید ودیدار پسر آمده است

بعد دیدار پسر گفت به یاران حضرت

شاد باشید که اشرف به بشر آمده است

خانه ی حضرت صادق شلوغست سه روز

چون زاطعام در آن خانه خبر آمده است

آمده حضرت موسای به کاظم معروف

بهر شیرین شدن غیض شکر آمده است

اهل حاجات بده مژده که غم زائل شد

شادمان جمله ی حاجات که در آمده است

نهمین گوهر عصمت و امام هفتم

صالحان را بنگر نیک که سر آمده است

آمده آنکه شود حبس یه زندان بلا

در ره حق به پذیرفت خطر آمده است

گوی تبریک در این روز به مولا مهدی

آخرین ماه که غائب زنظر آمده است

شاعر :اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

اندر حکایت گرانی گوجه فرنگی


عزیز ما نما قدری درنگی،آهای گوجه فرنگی

کنون با قیمتت مثل شرنگی،آهای گوجه فرنگی


تو هستی چاشنی بر هر غذایی،ولی ازما جدایی

چرا هم سبزی وقرمز،دورنگی،آهای گوجه فرنگی


رفیق اغنیا هستی جدیدا،گران گشنی شدیدا

فقیران را به دل،تیر خدنگی،آهای گوجه فرنگی


وصال تخم مرغ با توست املت،تو هستی یار کتلت

ندارد بی تو سفره آب ورنگی،آهای گوجه فرنگی


تو را له کرده جوشانند هرجا،به اینجا وبه آنجا

شوی رب وغذا را دنگ وفنگی،آهای گوجه فرنگی


اگر ارزان نگردی زار گردم،زغم بیمار گردم

کنون بر ریشه ی من چون کلنگی،آهای گوجه فرنگی


شاعر:اسماعیل تقوایی
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

چند بیتی در رابطه با یک بسیجی واقعی..

انشاا...همه بسیجیان بتوانند متخلق به این اوصاف گردند


بسیجی با خدا واهل دین است

بسیجی اهل اخلاص ویقین است


بسیجی یادگاری از خمینی ست

رسول انقلابی راستین است


بسیجی با بصیرت با مرام است

سپاهی خاتم واو چون نگین است


بسیجی تکیه بر اخلاق دارد

نمونه در میان مومنین است


بسیجی عاشق مولا حسین است

شهادت از برایش انگبین است


بسیجی هست اهل جانفشانی

به فرق خصم گرزی آتشین است


بسیجی رهبرش را دوست دارد

ولایت را حبیبی بهترین است


بسیجی مردمان را دوست دارد

لبش خندان ومردم را امین است


بسیجی حرف وکردارش یکسان

همیشه مستحق آفرین است


بسیجی منتظر بهر ظهور است

فدائی امام آخرین است


شاعر: اسماعیل تقوایی
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 

دلسروده ای برای حضرت رقیه

******************************

خوابیده تو خرابه ،یه دختر صغیره
خواب بابا رو دیده،بهونه شو می گیره
با تاله های غمبار،می ریزه اشک هجرون
اگه نبینه بابا ،شاید یه وقت بمیره
عمه بغل می گیره،رقیه ی یتیمو
یتیمی که به دست،دشمن دین اسیره
اما آروم نمیشه،دختر ک سه ساله
دختری که به زهرا،شبیهه ونظیره
یزیدی ها شنیدن،صدای گریه هاشو
فرستادن براش سر،شاید آروم بگیره
سر بابارو برداشت،چسبوند بروی سینه
دختر برای بابا،داره زبون می گیره
کجا بودی بابا جون،تنها گذاشتی مارو
یه وقت نگفتی دختر،از غم تو می میره
بابا ببین رقیه ت ،با اینکه هست سه ساله
سفید شده موهاشو،انگاری پیره پیره
یادش بخیربابا جون،عموی خوبم عباس
رفته وباغ عمرم،مثال یک کویره
اسم تو رو باباجون،هروقت زبون میارم
جواب من یه سیلی ،از دشمن حقیره
بشم فدای راس ،منور تو بابا
امشب خرابه از تو ،حسابی نور می گیره
حالا که اومدی تو،منو ببر به همرات
هجرون تو عزیزم،به قلب من یه تیره
یه وقت دیدن رقیه،ساکت وبی زبون شد
گفتن خدارو شکری،رفته خواب این صغیره
زینب اومدکنارش،صداش زد اما افسوس

 تو بدنش جون نبود ،دخنرک اسیره

شاعر :اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

هفته بسیج گرامی باد

تقدیم به بسیجیان عزیز:

یکهزار وسیصد وپنجاه وهشت
پنج آذر مطلع الانوار گشت

نور فرمان نامه ی روح خدا
رهروان را گشت مصباح الهدی

 در گلستان سپاه پاسدار
نو گلی سرزد قوی وماندگار

نوگلی با نام زیبای بسیج
با ورودش دشمنان را کرد گیج

واحدی با کنیه ی مستضعفین
عضوهایش مردم ایران زمین

آمد ولفظ بسیجی باب شد
انقلابی،صاحب آداب شد

دشمن ما جنگ را آغاز کرد
بر بسیجی راه خدمت باز کرد

در دفاع ما رشادتها نمود
با شهادت فتح را امضانمود

با توسلها به زهرا(س)وحسین(ع)
شاد می کرداو دل پیر خمین

هر بسیجی پور روح ا..بود
عبد بی غل وغش الله بود

پبر عاشق می نمودی افتخار
خود بسیجی است،در این کارزار

از خدا می خواست ماجورش کند
با بسیجی ها محشورش کند

او سفارش کرد در حفظ بسیج
حمله هر دشمنی را خاکریز

یک بسیجی دائما آماده است
گوش بر فرمان رهبر داده است

 

اهل بازی با جناح وحزب نیست
نمره او در بصیرت هست بیست

چشم او باشد باشد بفرمان ولی
این ولی باشد کنون سید علی

او که باشدخار چشم خصم دین
قوت قلبی برای مومنین

اقتدا او کرده بر پیر خمین
راه او باشد ره پاک حسین(ع)

هر بسیجی گوش بر فرمان او
در ره دین یار وهم پیمان او

باشد این پیوند محکم بی گمان
تا ظهور حضرت صاحب زمان

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت علی بن الحسین(ع(

تقدیم به حضرت سجاد:

چه داغها که ندیدم چه رنجها نکشیدم

مبان بستر بیماریم به گریه تپیدم

توان نبود به پیکر روم به یاری بابا

دمی که داد غریبی زسوی او بشنیدم

چه سخت بود شنیدم صدای ناله عمه

در آن زمان که جدا گشنت راس باب شهیدم

زناتوانی خود در زمان حمله به خیمه

عرق شدم،زخجالت به روی خاک چکیدم

به شام روز دهم در میان خیمه  ی سوزان

نماز خوف بخواندم زخوف خصم پلیدم

به روی ناقه عریان فتاده در غل وزتجیر

نخست طعم اسارت ،به عمر خویش چشیدم

چه روزهای تباهی به شام قسمت ما شد

که من زمانه سختی چو آن زمانه ندیدم

هر آنچه سختی دوران هر آنچه آمده بر سر

چو بوده در ره یزدان به جان خویش خریدم

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

در خبرها آمده بود:...نان گران می شود

چند بیتی در این باره:


سرکار وخیابون،اندرونی

دوباره بحث گشته بحث نونی


دوباره نان جانی میل دارد

رود دیدار ارباب گرونی


من از قشر ضعیف ناتوانم

غذای غالب من قوت نونی


اگر گردد گران این قوت غالب

رود درد دلم رو به فزونی


گرانی،دور شو از دور سنگک

لواش وبربری وتافتونی


به استمداد این نانهاست جانا

هنوزم مانده بر من نیمه جونی


هدفمندی یارانه ،جنابا

ببین اقشار زار قدکمونی


شتر دیدی ندیدی،نان رها کن

الهی خیر بینی از جوونی


شاعر:اسماعیل تقوایی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  |