"بشارت بده بر بندگانی که همه سخنها را می شنوند واز بهترین آنها پیروی می کنند(سوره زمر)..یا مهدی(عج)
 

دلسروده ای برای حضرت رقیه

******************************

خوابیده تو خرابه ،یه دختر صغیره
خواب بابا رو دیده،بهونه شو می گیره
با تاله های غمبار،می ریزه اشک هجرون
اگه نبینه بابا ،شاید یه وقت بمیره
عمه بغل می گیره،رقیه ی یتیمو
یتیمی که به دست،دشمن دین اسیره
اما آروم نمیشه،دختر ک سه ساله
دختری که به زهرا،شبیهه ونظیره
یزیدی ها شنیدن،صدای گریه هاشو
فرستادن براش سر،شاید آروم بگیره
سر بابارو برداشت،چسبوند بروی سینه
دختر برای بابا،داره زبون می گیره
کجا بودی بابا جون،تنها گذاشتی مارو
یه وقت نگفتی دختر،از غم تو می میره
بابا ببین رقیه ت ،با اینکه هست سه ساله
سفید شده موهاشو،انگاری پیره پیره
یادش بخیربابا جون،عموی خوبم عباس
رفته وباغ عمرم،مثال یک کویره
اسم تو رو باباجون،هروقت زبون میارم
جواب من یه سیلی ،از دشمن حقیره
بشم فدای راس ،منور تو بابا
امشب خرابه از تو ،حسابی نور می گیره
حالا که اومدی تو،منو ببر به همرات
هجرون تو عزیزم،به قلب من یه تیره
یه وقت دیدن رقیه،ساکت وبی زبون شد
گفتن خدارو شکری،رفته خواب این صغیره
زینب اومدکنارش،صداش زد اما افسوس

 تو بدنش جون نبود ،دخنرک اسیره

شاعر :اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

هفته بسیج گرامی باد

تقدیم به بسیجیان عزیز:

یکهزار وسیصد وپنجاه وهشت
پنج آذر مطلع الانوار گشت

نور فرمان نامه ی روح خدا
رهروان را گشت مصباح الهدی

 در گلستان سپاه پاسدار
نو گلی سرزد قوی وماندگار

نوگلی با نام زیبای بسیج
با ورودش دشمنان را کرد گیج

واحدی با کنیه ی مستضعفین
عضوهایش مردم ایران زمین

آمد ولفظ بسیجی باب شد
انقلابی،صاحب آداب شد

دشمن ما جنگ را آغاز کرد
بر بسیجی راه خدمت باز کرد

در دفاع ما رشادتها نمود
با شهادت فتح را امضانمود

با توسلها به زهرا(س)وحسین(ع)
شاد می کرداو دل پیر خمین

هر بسیجی پور روح ا..بود
عبد بی غل وغش الله بود

پبر عاشق می نمودی افتخار
خود بسیجی است،در این کارزار

از خدا می خواست ماجورش کند
با بسیجی ها محشورش کند

او سفارش کرد در حفظ بسیج
حمله هر دشمنی را خاکریز

یک بسیجی دائما آماده است
گوش بر فرمان رهبر داده است

 

اهل بازی با جناح وحزب نیست
نمره او در بصیرت هست بیست

چشم او باشد باشد بفرمان ولی
این ولی باشد کنون سید علی

او که باشدخار چشم خصم دین
قوت قلبی برای مومنین

اقتدا او کرده بر پیر خمین
راه او باشد ره پاک حسین(ع)

هر بسیجی گوش بر فرمان او
در ره دین یار وهم پیمان او

باشد این پیوند محکم بی گمان
تا ظهور حضرت صاحب زمان

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت علی بن الحسین(ع(

تقدیم به حضرت سجاد:

چه داغها که ندیدم چه رنجها نکشیدم

مبان بستر بیماریم به گریه تپیدم

توان نبود به پیکر روم به یاری بابا

دمی که داد غریبی زسوی او بشنیدم

چه سخت بود شنیدم صدای ناله عمه

در آن زمان که جدا گشنت راس باب شهیدم

زناتوانی خود در زمان حمله به خیمه

عرق شدم،زخجالت به روی خاک چکیدم

به شام روز دهم در میان خیمه  ی سوزان

نماز خوف بخواندم زخوف خصم پلیدم

به روی ناقه عریان فتاده در غل وزتجیر

نخست طعم اسارت ،به عمر خویش چشیدم

چه روزهای تباهی به شام قسمت ما شد

که من زمانه سختی چو آن زمانه ندیدم

هر آنچه سختی دوران هر آنچه آمده بر سر

چو بوده در ره یزدان به جان خویش خریدم

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

در خبرها آمده بود:...نان گران می شود

چند بیتی در این باره:


سرکار وخیابون،اندرونی

دوباره بحث گشته بحث نونی


دوباره نان جانی میل دارد

رود دیدار ارباب گرونی


من از قشر ضعیف ناتوانم

غذای غالب من قوت نونی


اگر گردد گران این قوت غالب

رود درد دلم رو به فزونی


گرانی،دور شو از دور سنگک

لواش وبربری وتافتونی


به استمداد این نانهاست جانا

هنوزم مانده بر من نیمه جونی


هدفمندی یارانه ،جنابا

ببین اقشار زار قدکمونی


شتر دیدی ندیدی،نان رها کن

الهی خیر بینی از جوونی


شاعر:اسماعیل تقوایی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

چند بیتی در باره ی "حجاب"

زن چو در است وحجابش صدف است

بی صدف ،در،همگان را هدف است

با نظر دل به هوس می افتد

هوس دل به حجابی تلف است

عفت زن به حجابش باشد

زن محجوب زنی با شرف است

زن پوشیده برای شوهر

مایه قوت قلب وشعف است

گرزنی خوب کند حفظ حجاب

در جنان با خود زهرا(س)طرف است

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

تقدیم به حضرت رقیه:

گوشه ی ویرانه روشن گشت بابا،باسرت

شمعی وپروانه سان گرد تو گردد دخترت

کاش می بودی گلاب اندر خرابه جان من

تا بشویم خون وخاکستر زراس انورت

صورتم نیلی وپهلو از لگد گشته کبود

شاد باشم گشته ام اینک شبیه مادرت

هرزمان نام تو  می بردم در طول سفر

قسمتم می گشت سیلی از عدوی کافرت

گر که می بینی هنوزم نیمه جانی باقی است

چون که می بودی سپربرمن همیشه خواهرت

کودک شامی که بر من طعنه می زد گو بیا

بین که بابا آمده گر که نباشد باورت

این چه وضعی است بابا بر سر ما آمده

شد اسارت قسمت ذریه ی پیغمبرت

گشته ام دلتنگ آغوش عمو عباس خود

گو چه آمد بر سر آن افسر نام آورت

هرزمان یاد آورم آتش به جانم اوفتد

روز عاشورای خونین و وداع آخرت

 با سر خود آمدی دیدار طفلان یتیم

در کجا باشد عزیز فاطمه پس پیکرت

بعد تو دیگر نخواهم زندگانی ای پدر

می کند جان رافدایی تو ،دخت مضطرت

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

شام بلا

شام را بنگر که آذین بسته اند

شامیان بر بامها بنشته اند

شادمانی کرده ودف می زنند

مرد وزن،پیر وجوان کف می زنند

جملگی جمعند دور کاروان

کاروانی از زنان وکودکان

کاروانی که رسولان غمند

چند روزی است غرق ماتمند

ماتم کرببلا،قتل حسین(ع)

ماتم جانسوز شاه عالمین

کاروان اهل بیت مصطفی(ص

چون اسیرانند در شام بلا

حضرت سجاد میر کاروان

در غل وزنجیر گشته نیمه جان

زخم، دوش او ززنجیر ستم

می رود خون جراحت دمبدم

عمه سادات در این کاروان

گشته مضطر از جفای شامیان

پیش چشمانش بود راس حسین

اشک ریزان است بر آن نور عین

سنگها می بارد از هر کوی وبام

از سوی این شامیان بی مرام

سنگ بر راس شهیدان می خورد

زین اصابت قلب زینب می درد

می کندسوزان دل اهل ولا

خاطرات سختی شام بلا

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

درراه کوفه

*******************

می روم از کربلا جا می گذارم پیکرت

می کنی همراهیم از روی نیزه با سرت

بر سفارشهای تو جان اخا کردم عمل

در ره دشوار آن خم گشته قد خواهرت

هر زمان یاد آورم آتش بگیرم از درون

ختجر شمر لعین شد آشنا با حنجرت

ناله ای در قتلگه آمد به گوشم آشنا

گوئیا صاحب عزای قتلگه شد مادرت

من به قربان تن عریان خاک افتاده ات

پش چه شد پیراهنی که داد بر تو خواهرت

من فدای جمله ی اعضات،انگشتت کجاست

برده آیاساربان ،انگشت با انگشترت

بعد تو از آتش کین خیمه هایت سوختند

جانیان کردند غارت گوشوار دخترت

اشنران بی کجاوه مرکب ما گشته اند

سخت اوضاعی شده بر خواهر غم پرورت

پیش از این هرگز نمی شد باورم آید دمی

قسمتم گردد اسارت از عدوی کافرت

می برندم کوفه ای که بوده منزلگاهمان

کوفه ای که حاکمیت کرده در آن حیدرت

راه ورسم کوفیان صبر وقرارم برده است

یاور قرآنی ام شو تو به راس انورت

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

تقدیم به علمدار کربلا،حضرت عباس

 

عازم علقمه گردید ابوالفضل دلیر

به کمندش همه دلهای حرم بود اسیر

رفت تا آورد آبی به اسیران عطش

تشنگان حرم واصغر محروم از شیر

وارد علقمه گردید،و آن آب زلال

شد خجالت زده ی رسم وفای آن شیر

گفت ای نفس حرام است که آبی نوشی

نا که سیراب نگشتند همه طفل صغیر

مشک بر دوش بسوی حرم الله برفت

راه عباس گرفتند سواران حقیر

سعی او بود که سالم ببرد مشک پر آب

لیک افسوس به این امر نبودش تقدیر

گشت دستان علمدار جدا از پیکر

شد بر او مشک به دندان بگرفتن تدبیر

از همه سوی بیامد بسویش تیر عدو

مشک سقای حرم شد هدف چندین تیر

تیر بر چشم وسر آزرده زگرز دشمن

سرنگون گشت علمدار زاسبش بر زیر

حرف آخر به لبش بود در آن حال نزار

ای برادر توببخشای مرا این تقصیر

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

السلام علیک یا ابا عبدالله

*******************

روضه ات حال مرا سامان داد

اشک در روضه تنم را جان داد

چایی مجلس تو نوشیدم

روح عصیان زده را ایمان داد

هرزمان نام تو یاد آوردم

قلب بر گریه مرا فرمان داد

سخن وسیره تو در عالم

خیل حق جوی جهان فرقان داد

خوردن ذره ای از تربت تو

تن بیمار مرا درمان داد

مهری از تربت پاکت مولا

سجده ام را سبب رجحان داد

یاد زینب،سر ببریده،مرا

دیده ی ابری پر باران داد

یاد حال تو کتار اکبر

دل ماتم زده راطوفان داد

هر که در ماتم تو گریان شد

اجر جنت به عوض یزدان داد

یا حسین بن علی وزهرا

عشق تو جان به تن بی جان داد

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم ،ماه عزای حسینی،ماه ایثار وشهادت وبا آرزوی توفیق عزاداری خالصانه برای همه حسینیان ،تقدیم می شود:

 

داستان عشق با یک کاروان آغاز شد

وقت حج بود وزانجام عمل اعراض شد

کاروان عشق در کرببلا اطراق کرد

روز عاشورا شد وراه شهادت باز شد

زینب کبری که عاشق بود بر مولا حسین(ع

مادر آلام گشت وصبر او اعجاز شد

ابتدا اصحاب بنمودند جانها را فدا

عشق آنها بر حسین فاطمه (س)ابراز شد

آن ریاحی حر که راه کاروان را بسته بود

شد شهید وبهر او آزادگی احراز شد

اکبر شبه پیمبر(ص) میوه قلب حسین

رفت ودر هجرش پدر با اشک غم دمساز شد

در میان علقمه عباس آن سرو سهی

سرنگون وازلبش "ادرک اخا" آواز شد

نوجوان ماهپاره قاسم آن پور حسن(ع

در قبول مرگ شیرین از عسل ممتاز شد

آخرین سرباز مولا اضغز شش ماهه بود

پاره از تیرسه شعبه آن گلوی ناز شد

جمله ی گلهای عاشق چیده وپرپر شدند

ناله ی هل من معین باغبان آواز شد

آه ،از آن دم که زینب در میان قتلگاه

خواستار مرگ از دادار بی انباز شد

دل بسوزد از برای حضرت زین العباد

در میان بسترش با درد وغم همراز شد

شد غروب وکاروان خالی از مردان مرد

طعمه بهر غارت جانی آتش باز شد

کاروان آل پیغمبر اسیر جانیان

عازم بر کوفه وآن شام وحشت ساز شد

 

شاعر : اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیده عید بزرگ غدیر تقدیم می گردد:

می رسد بر مشام بوی غدیر

مرغ دل پر زند بسوی غدیر

دل شود شاد ومست می گردد

چون خورد جرعه از سیوی غدیر

عرشیان هم به عرش حق بودند

سالهایی در آرزوی غدیر

هجدهم از مه خدایی حج

گشت هنگام گفتگوی غدیر

حج پایانی پیمبر(ص) بود

کاروان رفت سمت وسوی غدیر

جمع گشتند پیروان رسول

همگی در میان کوی غدیر

امر خق را بیان نمود رسول

کرد اعلام به چارسوی غدیر

که علی(ع)بعد من بود مولا

شد علی وار رنگ وبوی غدیر

زآنزمان افتخار شیعه بود

سند محکم نکوی غدیر

دوستدار علی گرفته بسی

آبروها زآبروی غدیر

کل اعیاد مسلمین یکسو

یکطرف عید تازه روی غدیر

تا ابد شرمسار حق باشد

دشمن مرتضی،عدوی غدیر

هرچه خواهی بخواه در این روز

بدهد حق به آبروی غدیر

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

امروز دومین سالگرد تولد امیر علی عزیز رو جشن می گیریم..چقدر زود گذشت..انگار همین دیروز بود که منتظر به دنیا اومدنش بودیم..خدا رو شکر می کنیم به خاطر سلامتی عزیزمون..

نیمه مهر آمد ودل شاد شد

خنده به لب آمد وفریاد شد

ماه دونیمه شد واز بین آن

ماه شب چارده ایجاد شد

آمد دنیا پسری ماه رخ

گویی یوسف زجه آزاد شد

مادر او شکر خدا می کند

حال پدر بین بسی شاد شد

نام ،امیر است،بعدش علی

آمد وبه به،زعلی (ع)یاد شد

                                   امیرعلی عزیزم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

برد ابراهیم،اسماعیل قربانی کند

فدیه از بهر خدا آن دلبر جانی کند

هستی او بوداسماعیل او اثبات کرد

بنده باید در ره حق هستی افشانی کتد

عید قربان عید اثبات بندگی وبریده از هرچه غیر خداست بر شما مبارکباد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

فرا رسیدن سالروز شهادت امام محمد باقر(ع)امام پنجم شیعیان تسلیت باد:

منم باقر امام پنجمینم

شکافنده علوم این زمینم

به خردی شاهد کرببلایم

بسی گریان بر آن رنج وبلایم

خودم دیدم گلان را سر بریدند

تن آنها به خاک وخون کشیدمد

خودم دبدم که عمه داد میزد

به صحبت با سری فریاد میزد

خودم دیدم شرر بر خیمه ها را

جنایتهای خلق پر جفا را

شنیدم نغمه هل من معین را

بدیدم اشک بیمار غمین را

خودم دیدم فرار کودکان را

فغان وشیون کل زنان را

بدیدم لطمه ها در شام ویران

رقیه در خرابه چشم گریان

منم باقر امام پنجمینم

شهید راه حق با زهر کینم

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 

سلام

باعرض تبریک به مناسیت فرارسیدن سالروز ازدواج آسمانی حضرت زهرا(س) وحضرت علی(ع) سروده زیر برگ سبزی است تحفه درویش:

 

 فرشتگان خدایی به عرش رحمانی
همه به حال شعف در پی چراغانی


به کف زنی شده مشغول بهر پیوندی
ومی کنند به سوی زمین گل افشانی


در آسمان مدینه زنند بال وپری
به دور خانه طاها(ص)حبیب ربانی


به روز اول ماهی که هست ذی الحجه
مدینه  گشت مهیا برای مهمانی


مدینه غرق سرور است بهر پیوندی
میان دو گل خلقت کمال انسانی


یکی بود گل دردانه رسول خدا(ص)
یکی بود علی (ع)آن شهریار ایمانی


بخواند خطبه پیمبر برای این پیوند
ودست بدست بداده دویار جانانی


نهال پاک امامت برفت در دل حاک
که رفته رفته دهد میوه های روحانی


بسی رضایت پروردگار حاصل شد
زازدواج پر از سادگی وآسانی


زوصلتی که شود در تمامی اعصار
نمونه ای  ز بهین شیوه مسلمانی


الا تو حضرت صاحب (عج)عطا نما صله ای
به شاعری که کند اینچنین ثنا خوانی

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

عکاسی شده توسط ایکسپریا زد وان

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید:


می شود آغاز کار مدرسه

فصل پاییزوبهار مدرسه


قاصدک با باد پاییزی رسید

هست گوئی بیقرار مدرسه


ماه مهر است ومعلم می شود

رونقی بر کار وبار مدرسه


اشک می بارند بعضی طفلها

نوگلان تازه کار مدرسه


باز پر از شور وشادی می شود

صحنه ی اندوهبار مدرسه


باز درس وباز نمره ،امتحان

جمله اینها ساز وکار مدرسه


باز بر هر دانش آموزی رسد

سودهای بیشمار مدرسه


باز بابای مدارس می شود

شادمان خدمتگزار مدرسه


باز بعضی ها دوباره آورند

در،دمار از روزگار مدرسه


باز ناظم با درایت می کند

نظم را او بر قرار مدرسه


باز دعوتنامه بهر والدین

کاهش سطح فشار مدرسه


سالها باشد که درسم شد تمام

باز هستم بیقرار مدرسه

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

در خبر ها آمده است:

"شیر از سفره فقرا غیب شده است"

به همین مناسبت با مدد از بابا طاهر عریان به چند دوبیتی درد دل"بابا فقیر بی شیر" توجه فرمایید:

 

فقیرم من فقیرم من فقیرم

شده خالی عزیزان کاسه شیرم

بدون شیر می دانم همیشه

به دام استخوان پوکی اسیرم

**********

خوشا آنکس که دائم شیر داره

به وقت صبح هم سر شیرداره

بمیرم از برای فرد بی شیر

جوانه، چهره ای چون پبر داره

*********

غم عالم به جونم کرده ریشه

زبی شیری می نالم همیشه

اگرارزان نگرددقیمت شیر

زند بی شیریم تیشه به ریشه

********

 خوشا آنان به خانه گاوشان بی

همیشه شیر در انبارشان بی

خوشا آنانکه دائم در شب وروز

به صرف شیر،خوردن کارشان بی

**********

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم پر شده از قبر درویش

بپرسیدم بفهمیدم که ایشان

نه شیر گاو خوردندی نه از میش

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

 

خطا ب به رهبر عزیزمان امام خامنه ای

 

باری دگر نبینمت اینگونه بستری

دردت به جان من تو سالم بسر بری

 

هستی ستون اصلی برپائی نظام

صدها هزار شکرعزیزا که رهبری

 

هرگه برای ما سخن آغاز می کنی

هرگفته می زند به تن دشمن آذری

 

هرفتنه ای که می رسد از ره غمی مباد

فلک نجات مردم ما را تو لنگری

 

خواهم خدای را که عمرت دراز باد

بر روی ماه مهدی زهرا(س) نظر بری

 

در راه حفظ دین شده ای همچو فاطمه(س)

الحق که لایقی تو به اینگونه مادری

 

ای پیر مابدان فدایی شویم ما

هل من معین را اگر بر لب آوری

 

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  |