تبليغاتX
قطره هایی از دریا...

قطره هایی از دریا...

"بشارت بده بر بندگانی که همه سخنها را می شنوند واز بهترین آنها پیروی می کنند(سوره زمر)..یا مهدی(عج)

چرا عاقل کند کاری....

سلام

امروز صبح که میخواستم  به محل کار برم با منظره ای رویرو شدم که اول صبح حسابی حالم گرفته شد..نزدیکی ایستگاه مترو شهرری وخیابانی که معمولا  سرعت در اون نباید بیشتر از50کیلومتر در ساعت باشه خودروئی که با سرعت بالا حرکت می کرد به دلیل عدم کنترل راننده به پشت اتوبوسی که در حال پارک بود بر خورد کرد ..راننده که صدمه جدی نزدیک به فوت دیو و3سرنشین عقب هم با سر وصورت خونی توسط مردم بیرون کشیده شدند...

عزیزان راننده ...بیایید اگر به فکر جون خودتون نیستید حداقل برای جون کسانی که به عنوان مسافر سوار کردید ارزش قائل باشید....چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

میلاد فاطمه زهرا(س)

سلام

امروز میلاد ریحانه النبی حضرت فاطمه زهرا سلام ا...علیهاست..این روز رو به همهی مسلمانان تبریک گفته ودلسروده ی زیر رو تقدیم می کنم:

یاس پیمبرآمده همتای حیدرآمده
خصم پیمبركورشو زیرا كه كوثر آمده
گوید محمد راخدا كردم عطا كوثر ترا
ازلطف واحسانم ببین خصم تو ابتر آمده
اوآفرینش رادلیل نزد خدایش او جلیل
ام ابیها گرددو بهرش چه دلبر آمده
او مظهر شرم وحیا درخانه كفوی با وفا
زنهای عالم را بگو دردانه سرور آمده
عیدی بده عیدی بده یا حضرت صاحب زمان
چشمان ماروشن نما روزی كه مادرآمده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

روز زن

سلام


دوباره روز زن از راه آمد                             برای بلع مردان چاه آمد


دوباره فکر رفتن سوی بازار                       خرید هدیه ای با پول بسیار

دوباره می کشم آهی جگر سوز                 که آمد روز قوزم باز یک قوز

چه می شد گر که زن می گشت قانع         وکمتر می گرفتی او بهانه

اگر گیرم برایش شاخه ی گل                      به من گوید عزیزم گشته ای خل

برو با این گلت بد گشت حالم                     تو کاری کن که من بر خود ببالم

نخواهم کمتر از دستبند زرین                     برو جانا نما اسب خودت زین

تمام زرگری ها را نظر کن                           خرید جز طلا ،جانا حذر کن

خدایا روز زن روز عجیب است                     دعای مردها "امن یجیب است"

خدایا مضطر ودرمانده ام من                      کف من خالی ووامانده ام من

تو بر من جیب پر پولی عطا کن                  ویا این روز را جوری هوا کن

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

روز جهانی خنده

سلام

دیروز حداقل در 70 کشور جهان مردم با نیش باز و قهقهه راهی خیابان ها شده اند تا روز جهانی خنده را جشن بگیرند. اولین یکشنبه ماه می که از 14 سال قبل در تقویم جهانی جا باز کرده و سالی یک بار اخم و اندوه را در تمام دنیا قدغن می کند!

به گزارش مجله مهر، اولین بار، در سال 1998 بود که هندی ها تصمیم گرفتند زنجیره خنده راه بیندازند و جشن خنده را در بمبئی برگزار کنند. مراسمی که دکتر مادان کاتاریا، بنیانگذار حرکت یوگای خنده آن را به راه انداخت تا به قول خودش عاطفه‌ای مثبت را برای تغییر خویشتن افراد و تغییر جهان به شیوه‌ای صلح‌آمیز و مثبت به جریان درآورد.

«مادان کاتاریا» یک پزشک هندی است که سال ها قبل، وقتی در حال تهیه مقاله ای درباره تاثیرات خنده درمانی بود، تصمیم گرفت یک مرکز عمومی برای خنده راه‌اندازی کند. او صبح همان روز ایده اش را در پارک عملی کرد و به کسانی که در حال ورزش بودند، گفت همزمان با هم شروع به خندیدن کنند. پیشنهادی که خیلی ها آن را شوخی تلقی کردند اما وقتی 5نفر از مردم با دکتر کاتاریا شروع به خندیدن کردند، کم کم اولین باشگاه خنده تشکیل شد.

این ایده آنقدر با استقبال مواجه شد که حالا بیشتر از 6هزار باشگاه خنده در دنیا وجود دارد که شعار همه آنها برادری و دوستی از راه خنده اس
ت. این باشگاه ها در 10 سال گذشته پایشان به ایران هم باز شده و در بیشتر شهرهای بزرگ کشور شعبه دارند.

بیایید ما هم  این روز رو گرامی بداریم.چطوری؟.....با پاسخهایی حاوی شکلکهای مختلف قهقهه وخنده..

                      36_11_6.gif           36_1_13.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

شیرخوری..بی واسطه

سلام
اینروزا گرونی حرف روزه...یکی از چیزائی هم که کالای اساسی محسوب میشه و قیمتش زیاد بالا پایین میشه شیره..چی؟..این حرفا چیه میزنم!!بد آموزی داره..نه بابا اشتباه متوجه شدید..منظورم "شیره "نیست..تازه شیره هم دو جور داریم یکی رو از انگور می گیرند واون یکی رو...بگذریم..
واضح بگم منظور من"شیر"می باشد...بازم که دارید اشتباه متوجه میشید...درسته که اونم خیلی گرونه وهر سال قیمتش بالا میره ولی منظورم"شیر آب"نیست...نه عزیزم اون یکی شیر هم نیست..درسته که چند وقت پیش چند تا بچه شیر که خرید وفروش شده بود در تهران پیدا شد ولی خرید وفروش این "شیر"عمومیت نداره....
خب...مث اینکه یواش یواش متوجه شدید که کدوم "شیر"رو میگم..بعله...همون مایه حیاتی و سفید رنگی که با سلام وصلوات در ازای دادن به مقدار علوفه ازخانوم گاوه می گیرند وبعد به قیمت خیلی بیشتر از علوفه داده شده به ما می فروشند..
راه مبارزه با این گرونی قیمت اینه که ما طریقه از تولید به مصرف رو پیش بگیریم...یعنی با خانوم گاوه صحبت کنبم وبا دادن علوف به سرکار خانم ازش مستقیما شیر بگیریم..درست مثل کاری که این سگه در عکس زیر کرده...البته شرط خانوم گاوه برای شیر دهی اینه که آدما با وسایل مکانیزه برای شیر دوشی اقدام کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

برسر دو راهی

سلام

چند وقتی بود كه پسر جوون در ساعتی معین وارد ایستگاه میشد،درنقطه ای مشخص می نشست وبه روبرو خیره میشد.مدتی بود كه دلش با مهر دختری كه همانوقت در مسیر محالف  وروبروی او منتظر منتظر اومدن قطار مترو بود ،گره خورده بود.دختری وجیهه،محجبه ،باوقار ومتین وسر بزیر كه توجهی هم به اطرافش نداشت واین همون چیزی بود پسر در ذهنش راجع به ظواهر همسر آینده ش طراحی كرده بود.مدتی بود خونوادش بهش اصرار می كردند كه فكر ازدواج باشه.میگفتند:درست نیست بچه مسلمون زیاد مجرد بمونه.كار كه داری..الحمدا..در آمدت هم بد نیست..یه الهی به امید تو بگو ووارد گود شو..اولش خیلی مخالفت میكرد وهر دلیلی كه به نظرش می اومد می آورد تا اونا رو منصرف كنه. ولی بعدا كه بیشتر فكر كرد وكلاشو منصفانه قاضی كرد،دید حق بااوناست ویواش یواش نرم شد.از وقتی اون دختر رو دیده بود یك دل نه صد دل....ویه حسی بهش می گفت این دختر باید مورد خوبی برای ازدواج باشه..چندبار خواسته بود به اون طرف بره وسر صحبت رو با دختره باز كنه واز قصد خیر خودش براش بگه ولی نتونسته بود چون تا حالا از این كارا نكرده بودبالا خره تصمیم گرفت دختره رو تعقیب كنه،آدرس خونشون رو پیدا كنه ومادرش روبه اونجا بفرسته.یه روز این كارروكرد وبدون اینكه دختره بفهمه تعقیبش كرد.در طول مسر تعقیب هم با دیدن رفتار سنگین دختر ارادتش بیشتر شد.وقتی به خونه رسید با مادرش صحبت كرد وكلی از وجنات دختره تعریف كرد  وآدرس رو بهش داد .مادرش اول قبول نمی كرد:

یعنی چی بچه..این كه روش درستی برا پیدا كردن همسر نیست..این درست نیست كه هر چی رو دیده ببینه..دل یاد كنه ..ازدواج راه ورسمی داره ..دختره معلوم نیست كیه..چه خونواده ای داره..چه اخلاقی داره ..

پسر گفت:

مادر من ..من كه نمی گم صد در صد میخوام با اون ازدواج كنم ..شما برید اونجا ..تحقیق كنید ..با مادرش صحبت كنید..ببینید چه جوریند ..بعد تصمیم می گیریم...هر چند اون دختری كه من دیدم ..مطمئنم خونواده خوبی داره..بالاخره با اصرار مادرش رو راضی كرد تا فردا به آدرس مورد نظر بره..

اون شب سخت خوابش برد همش به فكر فردا بود..صبخ كه شد رفت سر كار وتا وقتی به خونه بیاد دلش مثل سیر وسركه می جوشید..به خونه كه رسید سریع سراغ مادش رفت ولی با قیافه گرفته وناراحت مادر روبرو شد..آه از نهادش بر اومد مادرش براش گفت:

به اونجا رفتم ..قبلش از اهالی محل راجع به خونواده سوال كردم همه تعریف كردند .در خونه رو زدم وبعد از گفتن قضیه به مادرش وارد خونه شدم.بعد از كلی تعریف از تو منتظر شدم نظر ماد دختر رو بشنوم.مادره گفت:این طور كه شما میگید پسر شما واقعا پسر خوبیه وهر كسی دوست داره همچین دامادی داشته باشه ولی یه مسئله مهم مربوط به دختر من هست كه فكر كنم مطمئنا شما نمی دونید واگه بفهمید به احتمال زیاد منصرف می شید.با نگرانی گفتم چه مسئله ای؟؟!!

مادره گفت: دختر من كر ولاله!!به خاطر یه بیماری در بچگی اینطوری شده.البته با وجود این مشكل درسش رو هم خونده والان دانشجویه..

من همینطور مات مادره رو نگاه می كردم وبعد از تموم شدن حرفاش با عذر خواهی ازش خداحافظی كردمپسر جوون با دهان باز مادرش رو نگاه میكرد..وقتی حرفای مادرش تموم شد با قیافه ای گرفته به اتاق خودش رفت...........چند روزی خیلی تو فكر بود.با خودش دائما كلنجار میرفت...............................

    

شما فکر می کنید چکار باید بکنه؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

بزرگ مرد کوچک

سلام

پسرك وارد قطار مترو شد.بنظر می اومد ده یازده سالی بیشتر نداشته باشه.لباسش نونبود ولی مرتب بود.غرور خاصی همراه با اندوه در صورتش موج میزد.از توی كیف مدرسه اش بسته ی آدامسی در آورد وشروع به فروختن كرد.برای فروش به التماس متوسل نمی شد ولی وجنات این بچه طوری بود كه انگار اكثراخودشون رو موظف به خرید آدامس می دونستند.جالب این بود كه از هیچكس بیشتر از پول آدامس پولی قبول نمی كرد.رفتار جالبش مشتاقم كرد چند كلمه ای باهاش صحبت كنم.نزدیك من كه شد آدامسی ازش خریدم .صندلی بغلم خالی شد بهش گفتم جند دقیقه ای استراحت كن بعد برو.انگار منتظر حرف من بود .بلافاصله نشست.سر صحبت رو باز كردم:

وضع كاسبی چطوره؟..الحمدالله بد نیست ...خدا رو شكر

راستی چرا تو این سن وسال آئامس میفروشی؟...میخوام كمك خرج مادرم باشم

مادرت؟!  مگه بابا نداری؟..چرا دارم ...ولی الان تو زندانه

یخ كردم ..چند لحظه ای بینمون سكوت بود ودوباره سوال از طرف منو وتعریف ما وقع توسط پسرك:

پدرم تاجر بود.به خاطر موقعیت شغلی پدرم ما وضع خیلی خوبی داشتیم.خونه بزرگ،ماشین خوب،بهترین مدرسه وخیلی امكانات دیگه.یه از خدا بی خبرتو یه معامله از پدرم كلاهبرداری كردواون ورشكست شد.همه چیزهایی كه داشتیم فروختیم وبابت بدهی به طلبكارا دادیم.ولی پدرم به خاطر باقیمانده بدهی هاش به زندان افتاد.الان هم وضع خوبی نداریم .البته كمك های ناچیزی از طرف بهزیستی وانجمن حمایت از خانواده زندانیان به ما میشه ولی كفاف خرج ما رو نمی ده .به همین خاطر من وقتی مدرسه ام تموم میشه به مترو میام تا با فروش آدامس كمكی به مادرم كرده باشم.در حالی كه اشك تو چشام حلقه زده بود بوسه ای به سر این بزرگ مرد كوچك زده واز خدا براش آرزوی سلامتی وگشایش در كار باباش كردم.در حالی كه دور شدن پسرك از خودم رو نكاه می كردم این حدیث ازپیغمبر(ص)به یادم اومد:

"هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا مى باشد."

با خودم گفتم ای كاش طلبكارای بابای این پسرك به این حدیث عمل می كردند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

درشگه سواری

سلام
شما جوونا یادتون نمیاد...
یادش بخیر...زمانی که ما بچه بودیم علاوه بر ماشینهای کرایه ای و اتوبوس ها که برای حمل ونقل مردم وجود داشت هنوز برای مسیرهای کوتاه از درشگه های اسبی استفاده می شد..
یکی از سرگرمی های بچه هم این بود جاهائی که معمولا سرعت درشگه ها کم می شد مایستادند ووقتی درشکه به اونجا می رسید دور از چشم در شگه چی دوی میلیه ای که پشت درشگه بود سوار می شدند ویه سواری مفتی می کردند..
درشگه چی ها یه شلاق خیلی بلند داشتند که در مواقعی که متوجه میشدند کسی پشت سوار شده از بالا اون شلاق رو طوری به حرکت در می آوردند که به مسافر قاچاقی می خورد و مجبور به پیاده شدنش می کرد...

حالا برای اینکه شما جوونا هم از فیض سوار شدن به درشگه محروم نباشید شهرداری تهران اقدام به بر پا نمودن دو خط درشگه سواری کرده...البته شاید جاهای دیگه هم باشه ولی این دوخطی که من دیدم عبارتند از:

1-خط میدان امام خمینی به بازار
2- خط دور حرم حضرت عبدالعظیم

بشتابید ودرشگه سواری رو تجربه کنید.....
میدان امام خمینی:

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

دستشوئی کجاست؟؟

سلام

نقل از تابناك:

الهی سر دشمنتان هم نیاید، بد دردی است كه عینهو مرغ سركنده وسط خیابان بال بال بزنید و خودتان را به در و دیوار بكوبید، آخر سر هم با لب و لوچه آویزان از گوشه دیوار پیاده راهی منزل شوید.

اما چه كار می‌شود كرد كه یكی از بزرگ‌ترین مشكلات مردم همین بحث عدم دسترسی به سرویس‌های بهداشتی در اكثر مناطق تهران است. تا بدانجا كه آدم گرفتار حاضر می‌شود نصف عمرش را بدهد و چند دقیقه‌ای یك دستشویی را قرق كند!

شما مطمئنا بارها و بارها این سوال را پرسیده‌ یا از مردم شنیده‌اید كه «ببخشید این نزدیكی‌ها دستشویی كجاست؟»

شنیدن این سوال از مهمان‌هایی كه به منزل شما آمده‌اند بسیار عادی و شاید هم بی‌اهمیت باشد، اما تكرار چندین و چندباره آن توسط مردم در كوچه پس كوچه‌ها و خیابان‌های تهران و دادن این جواب كه این اطراف سرویس بهداشتی عمومی وجود ندارد بسیار تامل‌برانگیز و تاسف‌بار است.

تامل‌برانگیز بودن و تاسف‌بار بودن آن را مفصلا عرض خواهم كرد، اما شما عجالتا از این به بعد روز 19 نوامبر (28آبان) روز جهانی توالت را به خاطر بسپارید و یادتان باشد، این روز فرصت مناسبی برای كادو دادن و كادو گرفتن است، نگران برخورد مردم هم نباشید. كافی است كه شما در این روز به یك‌نفر كادو بدهید بعد از مدت كوتاهی روز جهانی توالت همانند روز والنتاین جای خودش را در دل مردم باز می‌كند

 

 

با توجه به تمام تلاش‌های مسوولان محترم شهرداری من‌جمله افزایش 5 دقیقه‌ای استفاده از سرویس‌های بهداشتی مكانیزه! (به گفته یكی از مسوولان محترم شهرداری، استاندارد جهانی استفاده از این دستشوی‌ها 5 دقیقه است، اما برای رفاه حال همشهریان عزیز مدت استفاده از این دستشویی‌ها به 10 دقیقه افزایش یافته است) به نظر نمی‌رسد مشكل كمبود سرویس‌های بهداشتی به این زودی‌ها مرتفع گردد، به همین دلیل چند راه‌حل ساده را جهت عبور از بحران به شما پیشنهاد می‌دهیم. (در سمینار آینده سازمان جهانی توالت این راهكارها را قطعا ارائه خواهیم داد تا مفصلا بررسی شوند)‌

هر كجا مشكل دستشویی رفتن پیدا كردید و امكان دسترسی به سرویس‌های بهداشتی مسیر نبود، نگران نباشید و سریعا به منزل برگردید به همین راحتی.

اما اگر امكان برگشت به منزل نبود و از اهل و عیال خجالت می‌كشید، باز هم نگران نباشید، فقط آدرس 59 سرویس بهداشتی مكانیزه‌ای را كه در تهران بنا شده‌اند همیشه همراه خود داشته باشید و به اولین تاكسی كه از كنار شما رد شد بگویید دربست، به همین سادگی. خیالتان راحت داخل هر كدام از این سرویس‌های بهداشتی مكانیزه 10 دقیقه فرصت دارید.

هزینه دربستی بالا و زمان هم كم دارید؟
پس اگر خودرو شخصی دارید راه‌حل دوم را امتحان كنید، پشت خودروی خود یك دستگاه توالت سیار كه مشابه‌های آن در بعضی از نقاط تهران قرار داده شده ببندید. این توالت سیار تایمر هم ندارد راحت باشید.

فرمودید! خودرو شخصی هم ندارید؟
خب راه‌حل سوم هم ارزان است و هم خودرو شخصی نمی‌خواهد، به منزل یكی از اهالی آن منطقه مراجعه و خواهش كنید به شما اجازه دهند از سرویس‌های بهداشتی منزلشان استفاده كنید.

جانم! خجالت می‌كشید و این حركت زیبنده شما نیست؟
خب قبل از خروج از منزل و در تمام مدت حضور شما در بیرون از منزل از خوردن و آشامیدن اجتناب كنید، البته این‌دفعه حق با شماست بچه‌ها را چه كنیم؟!

خب شما كه نه پول دارید و نه خودروی شخصی و نه رویتان می‌شود به دیگران مراجعه كنید، در ضمن بچه هم كه دارید، چرا اصلا از منزل خارج می‌شوید و این همه توقعات بی‌جا هم از مسوولان دارید؟ در ضمن اگر شما از منزل خارج نشوید، نه تنها مشكل سرویس‌های بهداشتی بلكه مشكلات مترو، اتوبوس، ترافیك تهران و.... نیز برطرف می‌شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

پرسپولیس -داماش

سلام
پرسپولیس تیم بزرگ آسیا
شد گرفتار یکی از اشقیا
داوری در حد این بازی نبود
هیچکس از داوری راضی نبود
اولین گل رنگی از آفساید داشت
دومین گل هم ز بن ایراد  داشت
سوت داور تیغ شد از جا پرید
گردن تیم عزیزم را درید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

خواب سجده وار

سلام

یکی از بستگان دختر وپسری دوقلو داره که علاوه بر شیرینی های خاصی که دارند نوع خوابیدنشون هم خیلی جالبه...این خواهر وبرادر بصورت سجده وار می خوابند ووقتی اینطوری می خوابند کسی جرات نداره بیدارشون کنه چون اونوقت کلی گریه می کنند....به عکساشون توجه کنید


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

میلاد حضرت زینب مبارکباد

سلام

به مناسبت میلاد با سعادت حضرت زینب کبری سلام ا...علیها دل گویه ای از خودم تقدیم میشود:

آمدبه دنیا دختری دردانه یكتا گوهری


با عصمت زهرائی و باخلق وخوی حیدری


روشن شده بیت علی ازنورپاك احمدی


زهرا تشكرمی كند ازحی پاك سرمدی


چون نام اوزینب بود زینت برای حیدراست


ازبهرتبریك علی جبریل گویا بردر است


قنداقه اش می گرددو پیوسته اوگریان بود


تا می رسد دست حسین آرام ولب خندان بود


یعنی حسین ای جان من من بنده فرمان تو


خواهم شوم دركربلا جان اخا قربان تو


یاحضرت صاحب زمان تبریك ماراكن قبول


بنما شفاعت شیعه را درپیش زهرای بتول

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

حضرت عبدالعظیم حسنی

سلام

مسجد جامع صحن مطهر حضرت عبدالعظیم

گنبد بارگاه حضرت طاهر بن زین العابدین

گنبد وبارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت   توسط اسماعیل   | 

سال نومبارک

 

 سلام

آب زنید راه را چونکه نگار میرسد          مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد

امام صادق علیه السلام به مُعَلَّی بن خُنَیْس درباره اهمیت نوروز می فرماید:

ای مُعَلّی، نوروز، روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند و شرک نورزند و به پیامبران و امامان و حجت هایشان ایمان بیاورند. این روز، روزی است که بادهای بارور کننده بر درختان وزید و گل ها و شکوفه های زمین آفریده شد. این روز، روزی است که کشتی نوح پس از توفان، بر کوه جودی نشست. این روز، روزی است که جبرئیل بر پیامبر نازل شد. روزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بر دوش خود سوار کرد تا همچون ابراهیم علیه السلام بت های عرب را درهم بکوبد و به زیر افکند. در این روز، علی علیه السلام بر اهل نهروان پیروز شد. در این روز، قائم(عج) ما و صاحب امر ما ظهور می کند و هیچ نوروزی نمی رسد، مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم..

ني ني شكلك                                        ني ني شكلك                                              ني ني شكلك

فرا رسیدن عید نوروز رو به همه شما عزیزان تبریک وتهنین عرض می کنم

                                                

امیدوارم همه شما به همراه اعضای خونوادتون با شور وشادی وقت سال تحویل بر سر سفره هفت سین حاضر بشید.امیدوارم قسمت همه ما بشه یه روزی موقع سال تحویل مثل کوچولوی زیر در مدینه النبی ودر صحن مسجد پیغمبر(ص) یاشیم و با عشق زمزمه کنیم:

یا مقلب القلوب والابصار........یا مدبر الیل والنهار.......یا محول الحول والاحوال .......حول حالنا الی احسن الحال

  ني ني شكلك ** سالی پر از موفقیت،شادکامی وبهروزی برای همتون آرزومندم**

                                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت   توسط اسماعیل   | 

آهای چهار شنبه سوری

سلام

                                                              

چهارشنبه سوری هم چهارشنبه سوری های قدیم ....

کی اینجوری بود که تا شب چهارشنبه سوری  نزدیک بشه همه از ترس سعی کنند ازخونه بیرون نیان...

اون موقعها ما با یه ذوق وشوقی انتظار این روز رو می کشیدیم ...یکی دو روز قبلش جند نفر مامور میشدند به بیابون برند ومقدار زیادی بوته جمع کنند..زمین خالی هم که تو هر محله ای زیاد بود ..در محوطه ی بازی جمع میشدیم وبوته هارو چند دسته می کردیم وآتیش میزدیم واز روش میپریدیم...

یه کار دیگه ای هم بعضی از جووناامجام میدادند که جالب بود ..قدیما یه وسیله ای بود به اسم آتیش چرخون..یه سبد کوچیک فلزی که دسته بلندی هم از سیم فلزی داشت..وقتی میخواستند ذغال برا قلیون آماده کنند ذغال رو در اون می ریختند بعد آتیش می زدند وچند دوری می چرخوندند اون ذغال حسابی گر می گرفت وآماده می شد...در شب چهار شنبه سوری یه مقدار آلومینیم هم در آتیش چرخون می ریختند ومی چرخوندند...وقتی آلومینیم ها آب میشد بطریقه زیبایی در هوا پخش میشد ومنظره جالبی رو بوجود میاورد..

کار دیگه ای که در این شب انجام میشد "قاشق زنی بود"...پسرا چادر رو سرشون مینداختند که شناخته نشند ویه کاسه وقاشق بر میداشتند وبه در خونه ی همسایه ها می رفتند..بعد زنگ در خونه رو می زدند وشروع می کردن به زدن قاشق روی کاسه..صاحیخونه هم میومد ویه چیزی توی کاسه شون میذاشت...این چیز معمولا خوراکی بود وگاهی اوقات هم پول...

گاهی اوقات ما هم شیطنت می کردیم و وقتی طرف رو میشناختیم ومی فهمیدیم رفیقمونه توی کاسه ش آب می ریختیم...

می بینید چقدر قشنگ وزیبا بوده ...اما حالا ...تا این شب میرسه چیزایی که به ذهنمون میرسه چیه؟.. ترقه..سیگارت...نارجک..انگشت قطع شده ...چشم کور شده و....

************************************************************************

رسیدی و پر از شادی و شوری آهای چارشنبه سوری!
شنیدم با جوانان جفت و جوری آهای چارشنبه سوری!
بساط «سرخی تــو، زردی من» سر هر کوی وبرزن
تو هم چون مردمــان غرق سروری آهای چارشنبه سوری!
مش اصغر توی چادر دیدنی شد پی قاشق زنی شد
که باشد استتار اینجا ضروری! آهای چارشنبه سوری!
یکی از جیغ و داد اهل کوچه کند دندان قروچه
بگوید: داد از این حد بی شعوری! آهای چارشنبه سوری!
بر اعصــــــابش زند یکریز تقّه هیاهــــــــوی ترقّه
ندارد بیش از این تاب صبــوری آهای چارشنبه سوری!
مقصــر من نمی گویم تـو هستی ولی از بمب دستی
چه چشمانی که شد محکوم کوری آهای چارشنبه سوری!
امید است اینکه با شادی معقول همه خوشحال و شنگول
کنیم از شیوه ی اینعده دوری آ های چارشنبه سوری!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت   توسط اسماعیل   | 

تخم مرغ قیمتی

سلام

اینروزها قیمت تخم مرغ داره سر بفلک میزنه.شونه ای هشت هزار تومن.قیمتش داره از قیمت مادرش هم بالا تر میره..کیلوئی 2500تومن...دیگه یواش یواش باید خواب اینو ببینیم که هر موقع گرسنمون میشد سریع چند تا تخم مرغ میشکستیم تو ماهی تابه ودلی از عزا در میا وردیم...این شعر جالب رو که درد دل ما با تخم مرغه انتخاب کردم ..امیدوارم خوشتون بیاد

                          

تا خداوند دوعالم روی ماهت آفرید

کس ندیده مثل تو اینگومه زیبا وسفید

روزگاری بهر ما کوکو واملت می شدی

ای عسل بانو چرا گشتی زچشمم ناپدید

گرچه تخم مرغ باشی ،تخم چشمان منی

بی خبر بالا نشین گشتی وکس رویت ندید

از گرانی تو مادر زار وعریان وخجل

استرس بگرفته هی اینسو وآنسو می دوید

فکر مادر باش چون از قیمت بالای تو

منجمد گردید واز شرم وحیا کنجی خزید

تاج بابایت زسر افتاده بر سر می زند

زان شبی کز بیست وسی آن قیمت بالا شنید

شانه هایت جان پناه جمله ی مخلوق بود

ضربتی از این گرانقدریت آمد بس شدید

از خر شیطان بیا پایین وبا ما رابیا

تا شنیدیم از تو قیمت عقل ما از سر پرید

پا بپای مادرت هی رو به بالا می روی

مرحمت فرموده وبر سفره ی ما پا نهید

 

شاعر:مصطفی جهانمردی(شهرضا)
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت   توسط اسماعیل   | 

بازی برگشت

سلام

استقلالی ها گوشی رو ور دارند..یه پرسپولیسی براتون میخواد شعر بخونه:

بازی برگشت غوغا می کنیم

جشن برد خویش بر پا می کنیم

از برای تیم آبی رنگیان

یک مصیبت نامه اجرا می کنیم

با شروع بازی برگشت ما

یک گل قرمز اهدا می کنیم

تا شود بازی به پایان چندتا

گل به آن دروازه شان جا می کنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت   توسط اسماعیل   | 

از نیمه ماه رمضان ماه بر آمد

سلام

فرا رسیدن میلاد با سعادت و فرخنده مولود رمضان سبط اكبر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و فرزند امیرمؤمنان و فاطمه زهرا (علیهما السلام) حضرت امام حسن مجتبى (علیه السلام) امام دوم شیعیان را به تمامى دوستداران اهل بیت تبریك عرض نموده امیدواریم خداوند در دنیا زیارت مرقد مطهر آن حضرت و در آخرت شفاعت این امام بزرگوار را نصیب همه ما بفرماید،

به همین مناسبت شعری از حقیر تقدیم می شود:

                                           

ازنیمه ماه رمضان ماه بر آمد

با آمدنش فصل غم ورنج سر آمد

شاد است رسول دوسرا حضرت طاها

زیرا كه كنون سبط كبیرش به بر آمد

در بیت علی غلغله وشور بپا شد

جبریل امین شاد بر او جلوه گر آمد

گو یوسف مصری برود باز به چاهش

چون یوسف زهرا زدل چاه بر آمد

شد نام نكویش حسن ونیك بگویم

این نام زدرگاه خدای قدر آمد

باید كه فراموش كنی حاتم طائی

بر سلسله جود وكرم راهبر آمد

او كشتی صبر است به دریای بلاها

ایوب كه باشد چو علی را پسر آمد

ای شیعه مبارك به تو این روز خدایی

از بحر ولایت به تو این تاج سر آمد

                                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت   توسط اسماعیل   | 

باز آمدم

سلام

من سفر بودم ولی باز آمدم

از زمین عشق واعجاز آمدم

من مدینه بودم وبیت خدا

یاد زهرا وحسین سرجدا

نایب از بهر شما زائر شدم

در فضای بیت حق طائر شدم

خوانده ام من بارها امن یجیب

تا شما را این سفر گردد نصیب

-----------------------------------------------

-------------------------------------------------

به پایان آمد این دفتر ...حكایت همچنان باقی است

دفتر سفر من به مدینه منوره ومكه مكرمه ورق خورد وبه پایان رسید ولی حكایت عشق ودلدادگی من وهمه ی شما عزیزان به بیت خدا وقبر مطهر پیغمبر(ص) وقبرستان بقیع همچنان باقی است .از خدا خواستم كه اول زیارت خانه خودش رو نصیب اونهایی كه تابه حال نرفتند ودر مرحله بعد دیدار مجددرو نصیب بنده وكسانی كه قبلا مشرف شده اند بگردانه..

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت   توسط اسماعیل   | 

حلالم کنید

می روم من به سفر یك سفر روحانی

تا كمی ترك كنم كالبد حیوانی

می روم تا كه ببینم حرم پیغمبر

دعوتم كرده خدا شركت در مهمانی

می روم خاك بقیع بر سر وصورت پاشم

اشك ریزم زبرای حرمی پنهانی

می روم بیت خدا تاكه زنم بوسه بر آن

شكر گویم كه شده قسمت من اینسانی

می روم من به سفر همره همسر بانو

آن كه باشد به برم یار عزیز وجانی

زائر كوی خدایم به نیابت زشما

دوستان گل وبا معرفت ایرانی 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت   توسط اسماعیل   |