"بشارت بده بر بندگانی که همه سخنها را می شنوند واز بهترین آنها پیروی می کنند(سوره زمر)..یا مهدی(عج)
 سلام

  با عرض تسلیترحلت جانگداز حضرت رسول اکرم(ص)وشهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع)اشعاری به این مناسبت تقدیم می گردد:

پدری محتضر به بستر خویش
دخترش زار ودیده گریان است
مادر این پدر بود دختر
بهر او یار بهتر از جان است
سالیانی است باغ زندگیش
با گل فاطمه (س)گلستان است
سخت باشد به باور زهرا(س
عمر بابا ی او به پایان است
ذکر امن یجیب می خواند
اشک می ریزد وپریشان است
بر شفای پدر دو دست دعاش
رو به عرش خدای سبحان است
لیک تقدیر رفتن باباست
این زاوضاع او نمایان است
زین جهان میرود رسولی که
صاحب مصحفی چو قرآن است
می رود آن پیمبری که به حق
رحمت بی بدیل دوران است
آن رسولی که آخر رسل است
بر مسلمان همیشه میزان است
آخرین لحظه باشد وسراو
روی زانوی شاه مردان است
شاه مردان علی چو ن هارون
وپیمبر چو پور عمران است
گرم نجوا شدند در آندم
دیده ی هر دو اشکباران است
دید پیغمبر خدا،زهرا(س
سخت بر سر زنان ونالان است
گفت با دخترش نزدیک آی
موردی گویمت که پنهان است
گوش دختر پدر چه می گوید
ای عجب فاطمه چه خندان است
گفت زاری تو کم نما جانا
زود هجران ما به پایان است
بعد من بر تو سخت می گیرند
دشمن تو جنود شیطان است
در بیت تو را زنند آتش
جمله بشکسته هر نمکدان است
پهلویت زخم ضرب در گردد
نخل عمرت اسیر طوفان است
پیش من آیی وزبعد تو
مرتضی بیقرار وحیران است

--------------در رثای آن حضرت تقدیم می شود:

تا زهر هلاهل به حسن(ع) کارگر افتاد
گویی به تمام جگر او شرر افتاد
بالا چوبیاورد به تشتی همه ی زهر
ای وای که خون جگرش در نظر افتاد
زینب چو به احوال برادر نگه انداخت
نالید وزاو اشک روان از بصر افتاد
آنگاه که روحش زبدن رفت حسین(ع)گفت
برخیز برادر که خلل در کمر افتاد
اطفال صغیرش همه نالان وغمینند
قاسم به فغان بر روی نعش پدر افتاد
بردند که دفنش کنند خانه ی جدش
از تیر عدو بر بدن او اثر افتاد
گردید کفن سرخ زخون بدن او
گویی به شفق چهره ی قرص قمر افتاد
از ماتم خونین حسن (ع)شاه کریمان
در جنت حق مادر او خونجگر افتاد


شاعر:اسماعیل تقوایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با عرض تسلیت به مناسبت اربعین حسینی:

دلا آهنگ غم سر کن که روز اربعین آمد
به یادم روز عاشورا وقتل شاه دین آمد
رسیده کاروان غم به دشت کربلا امروز
به دیدار برادر خواهری زار وغمین آمد
چهل روز است زینب داغهایی را به دل دارد
به دشت کربلا باقلب خون وآتشین آمد
اسارتها کشیده ،کوفه وشام بلا دیده
در این مدت بر او غم از یسار واز یمین آمد
چهل روز است بر نی دیده سرهای شهیدان را
کنار قتلگه در یاد او شمر لعین آمد
بروی تربت پاک حسینش زار می گرید
ازین حالت مصیبت بر زمان وبر زمین آمد
برادر خیز وبنگر موسفید وقدکمان گشتم
به میزان چهل سالی شکن ها بر جبین آمد
بگو تا اصغرت خیزد ربابت شیر آورده
بروی قبر طفلش با نواهای حزین آمد
ببخشا ای برادر دخترت در شام جامانده
ازین رو خواهر زارت به حال شرمگین آمد
شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

به مناسبت اربعین حسینی:

 

برخیز وببین که خواهرت آمده است

با حال نزار خود برت آمده است

بعد از تو نصیب شد اسارت ،غارت

غارت زده یار مضطرت آمده است

چل روز زهجرتم گذشته ست حسین

رنجیده وخسته هاجرت آمده است

زینب شده موسپید وقدش چو کمان

انگار دوباره مادرت آمده است

بیچاره رباب اشک خون می ریزد

یادش گل پاره حنجرت آمده است

هر طفل تو نغمه ی عمو می خواند

یادش یل وشیر لشگرت آمده است

هجران سر وپیکر تو آخر شد

بر دیدن پیکرت سرت آمده است

جامانده سه ساله دخترت در شام است

زین روی خجول خواهرت آمده است

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

چند بیتی در باره گران شدن نان این "قوت لا یموت"

 

گفتم که گرانی ات نبینم دیدم

آمد بسرم از آنچه می ترسیدم

 

نوبخت بیامد وسختهایی گفت

از نو بر این بخت بدم خندیدم

 

این رسم وفا نبود با ما مردم

نان گشت گران من بخود لرزیدم

 

تا قیمت تازه را بدیدم نا گه

سر گیجه گرفته دور خود چرخیدم

 

آسیب پذبرم وغذایم نان است

نسبت به حیات خویش در تردیدم

 

امید به زندگانیم پایین رفت

این غول گران کرد همی تهدیدم

 

دیگر نکند صرف غذای نانی

ناچار زسفره این قلم بر چیدم

 

باید که کنم سیب زمین جایگزین

هرچند ازین لحاظ در تحدیدم

 

یا رب سببی ساز که برگشت کند

آن قیمت قبل وبعد آن امیدم

 

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

شعری در باره ی قرآن مجید:

 

مصحف پیغمبر اسلامیان قرآن بود

بی گمان گوینده هر آیه اش یزدان بود

 

سوره هایش یکصد وچار وده است ای نیک بین

شصت ودو،سی،عده ی آیات این فرقان بود

 

برترین اعجاز پیغمبر بود قرآن حق

رهروان راه حق را شاخص ومیزان بود

 

گنجی از علم است گر دقت کنی در محتوا

عالم قرآن زگوناگونی اش حیران بود

 

خواندن هر آیه اش دارد ثوابی بس عظیم

قاری قرآن به جنت گوهری تابان بود

 

هر که خواهد دست بر تحریف این قرآن برد

سخت ناکام است زیرا حافظش یزدان بود

 

تازگی دارد همیشه هرچه عمرش بگذرد

هرزمانی مومنین را چاره وبرهان بود

 

عامل قرآن زدیگر مومنان پیشی گرفت

بر رسولان خدا در جنتش مهمان بود

  شاعر :اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت باب الحوائج،عبد صالح خدا،حضرت امام موسی کاظم (ع)به همه شیعیان جهان ،دلسروده زیر تقدیم می شود:

 

شیعه شادی بنما هفت صفر آمده است

شجر پاک ولا باز به بر آمده است

ششمین ماه ولا حضرت صادق(ع) شاد است

شکر حق گوید ودیدار پسر آمده است

بعد دیدار پسر گفت به یاران حضرت

شاد باشید که اشرف به بشر آمده است

خانه ی حضرت صادق شلوغست سه روز

چون زاطعام در آن خانه خبر آمده است

آمده حضرت موسای به کاظم معروف

بهر شیرین شدن غیض شکر آمده است

اهل حاجات بده مژده که غم زائل شد

شادمان جمله ی حاجات که در آمده است

نهمین گوهر عصمت و امام هفتم

صالحان را بنگر نیک که سر آمده است

آمده آنکه شود حبس یه زندان بلا

در ره حق به پذیرفت خطر آمده است

گوی تبریک در این روز به مولا مهدی

آخرین ماه که غائب زنظر آمده است

شاعر :اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

اندر حکایت گرانی گوجه فرنگی


عزیز ما نما قدری درنگی،آهای گوجه فرنگی

کنون با قیمتت مثل شرنگی،آهای گوجه فرنگی


تو هستی چاشنی بر هر غذایی،ولی ازما جدایی

چرا هم سبزی وقرمز،دورنگی،آهای گوجه فرنگی


رفیق اغنیا هستی جدیدا،گران گشنی شدیدا

فقیران را به دل،تیر خدنگی،آهای گوجه فرنگی


وصال تخم مرغ با توست املت،تو هستی یار کتلت

ندارد بی تو سفره آب ورنگی،آهای گوجه فرنگی


تو را له کرده جوشانند هرجا،به اینجا وبه آنجا

شوی رب وغذا را دنگ وفنگی،آهای گوجه فرنگی


اگر ارزان نگردی زار گردم،زغم بیمار گردم

کنون بر ریشه ی من چون کلنگی،آهای گوجه فرنگی


شاعر:اسماعیل تقوایی
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

چند بیتی در رابطه با یک بسیجی واقعی..

انشاا...همه بسیجیان بتوانند متخلق به این اوصاف گردند


بسیجی با خدا واهل دین است

بسیجی اهل اخلاص ویقین است


بسیجی یادگاری از خمینی ست

رسول انقلابی راستین است


بسیجی با بصیرت با مرام است

سپاهی خاتم واو چون نگین است


بسیجی تکیه بر اخلاق دارد

نمونه در میان مومنین است


بسیجی عاشق مولا حسین است

شهادت از برایش انگبین است


بسیجی هست اهل جانفشانی

به فرق خصم گرزی آتشین است


بسیجی رهبرش را دوست دارد

ولایت را حبیبی بهترین است


بسیجی مردمان را دوست دارد

لبش خندان ومردم را امین است


بسیجی حرف وکردارش یکسان

همیشه مستحق آفرین است


بسیجی منتظر بهر ظهور است

فدائی امام آخرین است


شاعر: اسماعیل تقوایی
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 

دلسروده ای برای حضرت رقیه

******************************

خوابیده تو خرابه ،یه دختر صغیره
خواب بابا رو دیده،بهونه شو می گیره
با تاله های غمبار،می ریزه اشک هجرون
اگه نبینه بابا ،شاید یه وقت بمیره
عمه بغل می گیره،رقیه ی یتیمو
یتیمی که به دست،دشمن دین اسیره
اما آروم نمیشه،دختر ک سه ساله
دختری که به زهرا،شبیهه ونظیره
یزیدی ها شنیدن،صدای گریه هاشو
فرستادن براش سر،شاید آروم بگیره
سر بابارو برداشت،چسبوند بروی سینه
دختر برای بابا،داره زبون می گیره
کجا بودی بابا جون،تنها گذاشتی مارو
یه وقت نگفتی دختر،از غم تو می میره
بابا ببین رقیه ت ،با اینکه هست سه ساله
سفید شده موهاشو،انگاری پیره پیره
یادش بخیربابا جون،عموی خوبم عباس
رفته وباغ عمرم،مثال یک کویره
اسم تو رو باباجون،هروقت زبون میارم
جواب من یه سیلی ،از دشمن حقیره
بشم فدای راس ،منور تو بابا
امشب خرابه از تو ،حسابی نور می گیره
حالا که اومدی تو،منو ببر به همرات
هجرون تو عزیزم،به قلب من یه تیره
یه وقت دیدن رقیه،ساکت وبی زبون شد
گفتن خدارو شکری،رفته خواب این صغیره
زینب اومدکنارش،صداش زد اما افسوس

 تو بدنش جون نبود ،دخنرک اسیره

شاعر :اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

 سلام

هفته بسیج گرامی باد

تقدیم به بسیجیان عزیز:

یکهزار وسیصد وپنجاه وهشت
پنج آذر مطلع الانوار گشت

نور فرمان نامه ی روح خدا
رهروان را گشت مصباح الهدی

 در گلستان سپاه پاسدار
نو گلی سرزد قوی وماندگار

نوگلی با نام زیبای بسیج
با ورودش دشمنان را کرد گیج

واحدی با کنیه ی مستضعفین
عضوهایش مردم ایران زمین

آمد ولفظ بسیجی باب شد
انقلابی،صاحب آداب شد

دشمن ما جنگ را آغاز کرد
بر بسیجی راه خدمت باز کرد

در دفاع ما رشادتها نمود
با شهادت فتح را امضانمود

با توسلها به زهرا(س)وحسین(ع)
شاد می کرداو دل پیر خمین

هر بسیجی پور روح ا..بود
عبد بی غل وغش الله بود

پبر عاشق می نمودی افتخار
خود بسیجی است،در این کارزار

از خدا می خواست ماجورش کند
با بسیجی ها محشورش کند

او سفارش کرد در حفظ بسیج
حمله هر دشمنی را خاکریز

یک بسیجی دائما آماده است
گوش بر فرمان رهبر داده است

 

اهل بازی با جناح وحزب نیست
نمره او در بصیرت هست بیست

چشم او باشد باشد بفرمان ولی
این ولی باشد کنون سید علی

او که باشدخار چشم خصم دین
قوت قلبی برای مومنین

اقتدا او کرده بر پیر خمین
راه او باشد ره پاک حسین(ع)

هر بسیجی گوش بر فرمان او
در ره دین یار وهم پیمان او

باشد این پیوند محکم بی گمان
تا ظهور حضرت صاحب زمان

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت علی بن الحسین(ع(

تقدیم به حضرت سجاد:

چه داغها که ندیدم چه رنجها نکشیدم

مبان بستر بیماریم به گریه تپیدم

توان نبود به پیکر روم به یاری بابا

دمی که داد غریبی زسوی او بشنیدم

چه سخت بود شنیدم صدای ناله عمه

در آن زمان که جدا گشنت راس باب شهیدم

زناتوانی خود در زمان حمله به خیمه

عرق شدم،زخجالت به روی خاک چکیدم

به شام روز دهم در میان خیمه  ی سوزان

نماز خوف بخواندم زخوف خصم پلیدم

به روی ناقه عریان فتاده در غل وزتجیر

نخست طعم اسارت ،به عمر خویش چشیدم

چه روزهای تباهی به شام قسمت ما شد

که من زمانه سختی چو آن زمانه ندیدم

هر آنچه سختی دوران هر آنچه آمده بر سر

چو بوده در ره یزدان به جان خویش خریدم

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

در خبرها آمده بود:...نان گران می شود

چند بیتی در این باره:


سرکار وخیابون،اندرونی

دوباره بحث گشته بحث نونی


دوباره نان جانی میل دارد

رود دیدار ارباب گرونی


من از قشر ضعیف ناتوانم

غذای غالب من قوت نونی


اگر گردد گران این قوت غالب

رود درد دلم رو به فزونی


گرانی،دور شو از دور سنگک

لواش وبربری وتافتونی


به استمداد این نانهاست جانا

هنوزم مانده بر من نیمه جونی


هدفمندی یارانه ،جنابا

ببین اقشار زار قدکمونی


شتر دیدی ندیدی،نان رها کن

الهی خیر بینی از جوونی


شاعر:اسماعیل تقوایی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

چند بیتی در باره ی "حجاب"

زن چو در است وحجابش صدف است

بی صدف ،در،همگان را هدف است

با نظر دل به هوس می افتد

هوس دل به حجابی تلف است

عفت زن به حجابش باشد

زن محجوب زنی با شرف است

زن پوشیده برای شوهر

مایه قوت قلب وشعف است

گرزنی خوب کند حفظ حجاب

در جنان با خود زهرا(س)طرف است

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

تقدیم به حضرت رقیه:

گوشه ی ویرانه روشن گشت بابا،باسرت

شمعی وپروانه سان گرد تو گردد دخترت

کاش می بودی گلاب اندر خرابه جان من

تا بشویم خون وخاکستر زراس انورت

صورتم نیلی وپهلو از لگد گشته کبود

شاد باشم گشته ام اینک شبیه مادرت

هرزمان نام تو  می بردم در طول سفر

قسمتم می گشت سیلی از عدوی کافرت

گر که می بینی هنوزم نیمه جانی باقی است

چون که می بودی سپربرمن همیشه خواهرت

کودک شامی که بر من طعنه می زد گو بیا

بین که بابا آمده گر که نباشد باورت

این چه وضعی است بابا بر سر ما آمده

شد اسارت قسمت ذریه ی پیغمبرت

گشته ام دلتنگ آغوش عمو عباس خود

گو چه آمد بر سر آن افسر نام آورت

هرزمان یاد آورم آتش به جانم اوفتد

روز عاشورای خونین و وداع آخرت

 با سر خود آمدی دیدار طفلان یتیم

در کجا باشد عزیز فاطمه پس پیکرت

بعد تو دیگر نخواهم زندگانی ای پدر

می کند جان رافدایی تو ،دخت مضطرت

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

شام بلا

شام را بنگر که آذین بسته اند

شامیان بر بامها بنشته اند

شادمانی کرده ودف می زنند

مرد وزن،پیر وجوان کف می زنند

جملگی جمعند دور کاروان

کاروانی از زنان وکودکان

کاروانی که رسولان غمند

چند روزی است غرق ماتمند

ماتم کرببلا،قتل حسین(ع)

ماتم جانسوز شاه عالمین

کاروان اهل بیت مصطفی(ص

چون اسیرانند در شام بلا

حضرت سجاد میر کاروان

در غل وزنجیر گشته نیمه جان

زخم، دوش او ززنجیر ستم

می رود خون جراحت دمبدم

عمه سادات در این کاروان

گشته مضطر از جفای شامیان

پیش چشمانش بود راس حسین

اشک ریزان است بر آن نور عین

سنگها می بارد از هر کوی وبام

از سوی این شامیان بی مرام

سنگ بر راس شهیدان می خورد

زین اصابت قلب زینب می درد

می کندسوزان دل اهل ولا

خاطرات سختی شام بلا

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

درراه کوفه

*******************

می روم از کربلا جا می گذارم پیکرت

می کنی همراهیم از روی نیزه با سرت

بر سفارشهای تو جان اخا کردم عمل

در ره دشوار آن خم گشته قد خواهرت

هر زمان یاد آورم آتش بگیرم از درون

ختجر شمر لعین شد آشنا با حنجرت

ناله ای در قتلگه آمد به گوشم آشنا

گوئیا صاحب عزای قتلگه شد مادرت

من به قربان تن عریان خاک افتاده ات

پش چه شد پیراهنی که داد بر تو خواهرت

من فدای جمله ی اعضات،انگشتت کجاست

برده آیاساربان ،انگشت با انگشترت

بعد تو از آتش کین خیمه هایت سوختند

جانیان کردند غارت گوشوار دخترت

اشنران بی کجاوه مرکب ما گشته اند

سخت اوضاعی شده بر خواهر غم پرورت

پیش از این هرگز نمی شد باورم آید دمی

قسمتم گردد اسارت از عدوی کافرت

می برندم کوفه ای که بوده منزلگاهمان

کوفه ای که حاکمیت کرده در آن حیدرت

راه ورسم کوفیان صبر وقرارم برده است

یاور قرآنی ام شو تو به راس انورت

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

تقدیم به علمدار کربلا،حضرت عباس

 

عازم علقمه گردید ابوالفضل دلیر

به کمندش همه دلهای حرم بود اسیر

رفت تا آورد آبی به اسیران عطش

تشنگان حرم واصغر محروم از شیر

وارد علقمه گردید،و آن آب زلال

شد خجالت زده ی رسم وفای آن شیر

گفت ای نفس حرام است که آبی نوشی

نا که سیراب نگشتند همه طفل صغیر

مشک بر دوش بسوی حرم الله برفت

راه عباس گرفتند سواران حقیر

سعی او بود که سالم ببرد مشک پر آب

لیک افسوس به این امر نبودش تقدیر

گشت دستان علمدار جدا از پیکر

شد بر او مشک به دندان بگرفتن تدبیر

از همه سوی بیامد بسویش تیر عدو

مشک سقای حرم شد هدف چندین تیر

تیر بر چشم وسر آزرده زگرز دشمن

سرنگون گشت علمدار زاسبش بر زیر

حرف آخر به لبش بود در آن حال نزار

ای برادر توببخشای مرا این تقصیر

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

السلام علیک یا ابا عبدالله

*******************

روضه ات حال مرا سامان داد

اشک در روضه تنم را جان داد

چایی مجلس تو نوشیدم

روح عصیان زده را ایمان داد

هرزمان نام تو یاد آوردم

قلب بر گریه مرا فرمان داد

سخن وسیره تو در عالم

خیل حق جوی جهان فرقان داد

خوردن ذره ای از تربت تو

تن بیمار مرا درمان داد

مهری از تربت پاکت مولا

سجده ام را سبب رجحان داد

یاد زینب،سر ببریده،مرا

دیده ی ابری پر باران داد

یاد حال تو کتار اکبر

دل ماتم زده راطوفان داد

هر که در ماتم تو گریان شد

اجر جنت به عوض یزدان داد

یا حسین بن علی وزهرا

عشق تو جان به تن بی جان داد

شاعر:اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم ،ماه عزای حسینی،ماه ایثار وشهادت وبا آرزوی توفیق عزاداری خالصانه برای همه حسینیان ،تقدیم می شود:

 

داستان عشق با یک کاروان آغاز شد

وقت حج بود وزانجام عمل اعراض شد

کاروان عشق در کرببلا اطراق کرد

روز عاشورا شد وراه شهادت باز شد

زینب کبری که عاشق بود بر مولا حسین(ع

مادر آلام گشت وصبر او اعجاز شد

ابتدا اصحاب بنمودند جانها را فدا

عشق آنها بر حسین فاطمه (س)ابراز شد

آن ریاحی حر که راه کاروان را بسته بود

شد شهید وبهر او آزادگی احراز شد

اکبر شبه پیمبر(ص) میوه قلب حسین

رفت ودر هجرش پدر با اشک غم دمساز شد

در میان علقمه عباس آن سرو سهی

سرنگون وازلبش "ادرک اخا" آواز شد

نوجوان ماهپاره قاسم آن پور حسن(ع

در قبول مرگ شیرین از عسل ممتاز شد

آخرین سرباز مولا اضغز شش ماهه بود

پاره از تیرسه شعبه آن گلوی ناز شد

جمله ی گلهای عاشق چیده وپرپر شدند

ناله ی هل من معین باغبان آواز شد

آه ،از آن دم که زینب در میان قتلگاه

خواستار مرگ از دادار بی انباز شد

دل بسوزد از برای حضرت زین العباد

در میان بسترش با درد وغم همراز شد

شد غروب وکاروان خالی از مردان مرد

طعمه بهر غارت جانی آتش باز شد

کاروان آل پیغمبر اسیر جانیان

عازم بر کوفه وآن شام وحشت ساز شد

 

شاعر : اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  | 

سلام

با عرض تبریک به مناسبت فرا رسیده عید بزرگ غدیر تقدیم می گردد:

می رسد بر مشام بوی غدیر

مرغ دل پر زند بسوی غدیر

دل شود شاد ومست می گردد

چون خورد جرعه از سیوی غدیر

عرشیان هم به عرش حق بودند

سالهایی در آرزوی غدیر

هجدهم از مه خدایی حج

گشت هنگام گفتگوی غدیر

حج پایانی پیمبر(ص) بود

کاروان رفت سمت وسوی غدیر

جمع گشتند پیروان رسول

همگی در میان کوی غدیر

امر خق را بیان نمود رسول

کرد اعلام به چارسوی غدیر

که علی(ع)بعد من بود مولا

شد علی وار رنگ وبوی غدیر

زآنزمان افتخار شیعه بود

سند محکم نکوی غدیر

دوستدار علی گرفته بسی

آبروها زآبروی غدیر

کل اعیاد مسلمین یکسو

یکطرف عید تازه روی غدیر

تا ابد شرمسار حق باشد

دشمن مرتضی،عدوی غدیر

هرچه خواهی بخواه در این روز

بدهد حق به آبروی غدیر

اسماعیل تقوایی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت   توسط اسماعیل تقوایی  |